تبليغاتX
شکار در ایران

86/09/27

يوز، شکارچي بي بديل.

                                                        

اينجا بيابان است; کويز نايبندان، هرم آفتاب صريح بر تن رعشه ريخته، گويي سرابي بي پايان دشت را از آن خود کرده است. آمده ايم به ديدن سريع ترين شکارچي  دشت. حيواني تلفيق يافته از سگ و گربه. او شباهت زيادي به سگ سانان دارد ولي به دليل شباهت ساختاري و رفتاري اش او را از گربه سانان  مي دانند. در افق زردي کم رنگي ديده و نديده، مي لرزد و گام بر مي دارد. خال هايي شناخته و نشناخته روي تنش ديده مي شود. شايد وهم باشد; چيزي شبيه سراب. دکتر ضيايي مي گويد «يوزها شکارچيان روزند. اين موجودات زيبا در پي سال ها آموخته اند، شکار روز آنها را از خطر رويارويي با ديگر شکارچيان حفظ مي کند. گرچه تعليف نا به هنگام دام در منطقه زيست اين حيوان و گريز شکار ها به دوردست، عرصه را براي يوز تنگ کرده و دليل اصلي رو به انقراض گذاشتن اين گونه نادر شده است.» يوزآسيايي; روزي او را به اين نام مي خواندند . پيش از سال 1940، در تمام کويرها و بيابان هاي قاره پهناور آسيا پراکنده بود. سال 1947 آخرين مشاهده هندي ها از يوز يک دسته سه تايي بود وپس از آن اعلام انقراش اين شکارچي بي بديل. در شبه جزيره عربستان، يوزها تا دهه 1970 براي بقا جنگيدند و آخرين علائم اين حيوان در صحاري ترکمنستان نيز به دهه 1980 رسيد. امروزه تنها در ايران حدود شصت يوز تخمين زده شده است. به همين دليل او در جهان به نام «يوز ايراني» مي شناسند. چيزي در يوز است که ما را ترقيب به حمايتش مي کند. شايد اين است که او تنها گربه اي است که به انسان حمله نمي کند يا چون تنها گربه اي است که نمي تواند بغرد. يوزها خرناسه و هيس مي کشند. همچنين، براي ارتباط با هم مثل پرندگان جير جير مي کنند. درطول 3700سال گذشته، تا آنجا که جاي پاي تاريخ ديده مي شود نوع بشر يوز را رام کرده و همچون سگ شکاري مورد استفاده قرار داده است و به دليل همين سلطه بر مقدرات يوز است که ما آن را نيمه وحشي مي ناميم. اين جانور مي تواند در کمتر از يک هفته با انسان انس بگيرد و همچون يک سگ اهلي به او وفادار بماند.   در حال حاضر حدود 1300 يوز در اسارت و 12000 يوز در دشت زيست مي کنند. پيش ازاين دست آموز کردن يوزها توسط انسان پرداخته شده است. ولي رويارويي با اين قاتل زيبا در طبيعت بکر چنان است که گويي هر لحظه محفظه پوست به جانت تنگ تر مي شود. يوزها آزاده اند و در اسارت توليد مثل نمي کنند تا مبادا کودکانشان رنگ آزاديي را تنها به خواب ببينند. نمي توان آنها را تکثير و در طبيعت رها سازي کرد. در چنين شرايطي بحث استفاده از گردنبند ماهواره اي پيش مي آيد. ضيايي مي گويد: «ابتدا يوزها را زنده گيري مي کنيم، در مورد روش زنده گيري تحقيقاتي شده است. چهار صد، پانصد سال پيش در مثنوي به زنده گيري يوز توسط گودال هايي که روز آن از خار و خاشاک پوشيده شده،اشاره  شده است. اما ما تصميم داريم از نوعي تله استفاده کنيم که کمترين آسيب را به حيوان برساند. به اين روش اسنار تراپ مي گويند. دام روي زمين نصب مي شود. حيوان پا که در دام گذارد، گير مي کند. البته اين تله ها درجه بندي دارد تا پاي حيوان آسيب نبيند. دام که عمل کرد، توسط يک سنسور مطلع مي شويم و به محل مي رويم. حيوان را بيهوش، قلاده را نصب و سپس رهايش مي کنيم. فر ستنده اي که همراه قلاده به گردن حيوان نصب مي شود، به کمک ماهواره مسير حرکت حيوان، توقف و اعمال آن را به ما نشان مي دهد. يوز حيواني است که در دشت به خوبي ديده نمي شود. ما مي توانيم با اين دستگاه عادات، رفتار و مهاجرت حيوان را زير نظر بگيريم.» پيش از يوزهاي ايراني، چنين گردنبندي به گردن اولگا ببر سيبريايي آزمايش شد که گام موثر در راه مطالعه رفتار شناسي ببرهاي سيبرييايي به شمار مي رفت. حتي همين دو سال پيش که poacher های غير مجاز اين ببر مشهور را کشتند، خبرش زودتر از مرگ هر حيواني به گوش جهانيان رسيد. تنها مورد، قيمت قلاده هاست. ارزش هر قلاده چهار هزار دلار است. از سويي تحريم ايران گريبانگير حيات وحش نيز شده است تا مجبور باشيم اين قلاده ها را هر چه گران تر تهيه کنيم.

نوشته شده توسط سپهر در 19:24 |  لینک ثابت   • 

86/09/18

چرا تروفه؟؟؟

مهندس مجيد موسي‌خاني

چرا تروفه؟ شكار تروفه به چه معناست؟ وشكار تروفه چگونه مي‌تواند به افزايش جمعيت يك گونه كمك كند؟ اين‌ها و امثال اين‌ها سوال‌هايي است كه دائماً از سوي برخي شكارچيان و دوستداران طبيعت مطرح مي‌شود. آيا شكار تروفه به حيواني اطلاق مي‌شود كه سال‌هايي از زندگي خود را سپري كرده و فرصت كافي براي ابراز وجود در ميان جمعيت و نسل خود را داشته است؟ و يا اينكه از نظر ميزان رشد شاخ، جمجمه و يا دندان، به حد مطلوب و يا فراتر از معمول رسيده باشد؟ و يا از نظر سني رو به كهولت باشد؟ و آيا شكارچي ورزشي مي‌داند كه با شكار و حذف اين حيوان مسن و يا پير، عرصه را براي جوانترها و ابراز وجودشان باز مي‌كند و به عبارتي جمعيت آن نسل را هرس مي‌كند؟ و اين ميراث طبيعي و شكوه خلقت را در موزه خصوصي و يا عمومي، ساليان سال حفظ مي‌كند؟
و امّا براي شكافتن اين موضوع و نگرش ديدگاه‌هاي مختلف، بر آن شدم تا از برخي صاحب نظران در زمينه حيات‌وحش و شكار بپرسم: چرا تروفه؟
دكتر هدايت‌اله تاج‌بخش: تروفه به يك گونه ممتاز اطلاق مي‌گردد، هدف بر اين است كه شكارچيان تا آن‌جا كه بتوانند به دنبال شكار ممتاز، مسن و نر باشند و بدين ترتيب به حيوانات جوان و يا ماده لطمه‌اي وارد نشود. در واقع رواج شكار تروفه مي‌تواند به حفظ حيات‌وحش كمك كند، كه اين صحبت ما تنها نيست، بلكه نظر جهانيان است و كلوپ‌هايي نظير C.I.C و Rowland ward، ساليان سال است كه به ثبت تروفه‌ها مشغولند و ساليانه جلسه‌هايي جهت فروش برخي تروفه‌ها برگزار مي‌كنند، كه با قيمت‌هاي بالايي خريد و فروش مي‌شوند. بنده به عين ديده‌ام كه كشورهاي پيشرفته نظير آمريكا، از طريق ترويج شكار تروفه (تروفه‌بازي) چه خدمتي به حيات‌وحش‌شان كرده‌اند. و حدود سال‌هاي 50-49 كه به ايران بازگشتم، با كمك افرادي همچون منوچهر رياحي، اسكندر فيروز، امان‌اله جهانباني، و... به تشويق و ترويج شكار تروفه پرداخته و در سال 1352 نمايشگاهي بزرگ كه از چندين هزار تروفه تشكيل شده بود بر پا كرديم.
مهندس افشين كرمي: برابر تعريف C.I.C، شكار به معني بهره‌برداري پايدار از حيات‌وحش است. كه اين تعريف مورد پذيرش مجامع زيست‌محيطي نيز هست و در واقع شكار تروفه به شكار پيري اطلاق مي‌شود كه براساس اندازة شاخ و يا پوست و يا دندان ارزيابي مي‌شود و حتي به نظر برخي نيز عمل شكار تروفه مترادف با هرس جمعيت براي پويايي بهتر و جوان شدن جمعيت حيات‌وحش است، ليكن اين سوال مطرح مي‌گردد؛ با وضع فعلي، جمعيت حيات‌وحش كشور به حدي رسيده است كه بتوان تعدادي را هرس نمود؟ و آيا مي‌توان تروفه‌اي با شاخص و معناي واقعي آن يافت يا خير؟ به نظر شما آيا مي‌توان شخصي را كه قوچ البرزي و يا اوريال و يا كل با طول شاخ 60 و يا70 سانتي‌متر زده است، شكارچي تروفه‌ اطلاق كرد؟
لذا با توجه به روند كاهش جمعيت حيات‌وحش كه دلايل مختلف داشته (به نوبه خود جاي بحث دارد) آموزش شكارچيان به انجام شكار تروفه توسط كانون‌هاي شكارو نيز ورود بخش خصوصي علاقمند به حفظ طبيعت و حيات‌وحش به مشاركت در مديريت مناطق و استفاده از قرق‌هاي اختصاصي جهت امر شكار، موجب پايداري بيشتر جمعيت حيات‌وحش در ساير مناطق گشته و فعل شكار نيز تحت ضوابط خاص خودش فقط در قرق‌هاي اختصاصي صورت مي‌گيرد.
سرهنگ سيد بهزاد يوسفي: كلمه تروفه ريشه لاتين دارد و به معناي هديه، جايزه و اثري ماندگار كه نشانه افتخار است، تعبير مي‌شود. و به عبارتي به آنچه كه از يك حيوان باقي مي‌ماند، مثل شاخ و پوست و جمجمه اطلاق مي‌گردد. و اين آثار زيبا و باشكوه را در معرض ديد عموم قرار مي‌دهند و ركوردگيري، ثبت و مسابقه‌ها انجام مي‌شود، كه ممكن است جايزه نيز به آن تعلق گيرد كه همان نشان موفقيت و يادبودهاست. البته حقيقتاً شكار تروفه يكي از معدود ورزش‌هايي است كه چيزي بالاتر از فيلم و عكس از آن به‌يادگار باقي مي‌ماندو آن همان پوست، شاخ و يا جمجمه‌هاست و هميشه به‌عنوان يك شاخص محكم و مسجل جهت شركت در مسابقات، ماندني است. به نظر بنده، تروفه تنها به حيوان پير اطلاق نمي‌گردد، زيرا ممكن است گاهي حيوان در سنين جواني به حد مطلوب و ممتاز رسيده باشد. اگر شكار تروفه طبق ضوابط آماري دقيق و كارشناسي و اصولي انجام شود، به مفهوم واقعي كلمه مي‌تواند هرس حيات‌وحش باشد.
دكتر اميرحسن مظهري: تروفه يعني تحفه؛ چيزي كمياب و نادر. تروفه؛ حيوان نر و پيري است كه به علت هوش، قدرت و تجربه توانسته خود را تا اين سن و سال حفظ كند و اين حيوان باهوش براي رسيدن به اين سن و سال، مسائل سختي را سپري كرده، پس شكار آن بسيار سخت‌تر و هيجان‌انگيزتر است، زيرا شما با يك حيوان عادي روبرو نيستيد. علاوه بر اين‌ها تبديل شدن يك حيوان به تروفه؛ ژن خوب، تغذيه مناسب، آرامش و مقدار زيادي شانس را مي‌طلبد. ضمن اينكه يك شكار تروفه ابهت بيشتري دارد و از نظر بقاء و ادامة نسل فايده چنداني ندارد و ممكن است كه باعث شودژن‌هاي سالم و جوان به باروري نرسند و در نهايت هم در گوشه‌اي از طبيعت از بين بروند. پس چه بهتر كه اين آثار طبيعي ملّي دچار زوال نشده و در موزه‌هاي خصوصي و عمومي محفوظ بماند. ضمناً در صورت شكار تروفه‌هاي ركورد در سطح جهاني، مي‌توان قابليت‌هاي طبيعي كشور را به جهانيان معرفي كرد. بنا به دلايل فوق، شكار حيوان ماده و يا جوان، بنده را هيچ وقت به هيجان نياورده و شخصاً هميشه به دنبال شكار تروفه بوده‌ام. به عبارت ديگر شكار تروفه مانند چيدن ميوه‌هاي رسيده يك باغ است و تصديق مي‌كنيد كه اگر اين ميوه‌ها را نچينيد، به زمين افتاده و مي‌گندد و زحمات باغبان و باغدار به هدر رفته، كه اين خود يك نوع كفران نعمت محسوب مي‌شود.
مهندس بهنام بلمكي: استحصال تجاري و تفرجي از حيات‌وحش يكي از موضوعات حساس و بحث‌انگيز روز است. اين كه شخصي شكار حيواني را از نظر اخلاقي مجاز بداند يا خير، بستگي به ديدگاه آن فرد نسبت به حيات دارد و ربطي به آنچه كه روي زمين مي‌گذرد، پيدا نمي‌كند و امّا يك بحث منطقي و اخلاقي هم وجود دارد و آن اينكه شكار ورزشي در وهله اول بايد به گونه‌اي باشد كه بهره‌برداري به صورت پايدار تضمين گردد. در واقع حيات‌وحش محصولي است كه مي‌توان هر ساله از آن برداشت نمود، بدون اينكه به توليد آن در آينده لطمه‌اي وارد شود. يك راهكار عملي براي نيل به اين مقصود تشويق شكارچي ورزشي به صيد تروفه است. حذف جانوري كه در واپسين سال‌هاي عمر است و در عين حال از ديد زيباشناختي انسان، به زيباترين حالت ممكنه و از لحاظ نقش و كاركردش در طبيعت به حداقل كارايي رسيده است، در واقع مصداق يك تير و دو نشان است. شكار تروفه به تحريك جمعيت براي توليد محصول و افزايش پويايي و سلامتي مي‌انجامد و از لحاظ مباني مديريت حيات‌وحش، بهترين گزينه جهت پيشنهاد به جامعه شكارچي است.

منبع: کانون شکار تیراندازی ودوست داران طبیعت ایران.

نوشته شده توسط سپهر در 22:51 |  لینک ثابت   • 

86/09/01

بحثي در شناخت محيط ‌زيست و اخلاق انسان مدار .

حميد ذاكري

در مورد اخلاق شكار، فلسفه شكار و ديگر مباحث نظري در اين رابطه، تماس‌هاي معتنابهي از طبيعت‌مردان در رده‌هاي گوناگون تحصيلي داشتيم كه خواستار طرح و واكاوي هرچه بيشتر اينگونه مباحث شده‌اند. به‌منظور پاسخگويي به‌اين نياز – كه متاسفانه تا كنون در هيچ‌يك از رسانه‌هاي مرتبط با طبيعت و محيط‌زيست به‌آن پرداخته نشده – لازم است بحث را به‌طور ريشه‌اي از نظريات و تئوري‌هاي مشخص و مقبول عام در حوزه محيط‌زيست آغاز كنيم و طي مقالات بعدي به‌نتيجه‌گيري كلي برسيم. بدين لحاظ از عزيزاني كه اين بحث را دنبال مي‌كنند تقاضا داريم به‌دو نكته توجه كنند: نخست آنكه مطالب را سرسري نخوانند و روي موضوعات دقت و تفكر كنند و ديگر آنكه در نظر داشته باشند كه اين مباحث بايد به‌طور كلي و در مجموع ديده شود و مورد قضاوت قرار گيرد نه به‌صورت فصلي و انتزاعي. در ضمن اين قلم فقط به‌عنوان شروع باب اين مقواه دشوار را گشوده است، بدان اميد كه اساتيد بزرگوار بي‌تفاوت نمانند و تكميل و تبيين اين مقولات را جداً وظيفه‌اي اخلاقي در شمار آورند و با قلم خود جامعه طبيعت‌گرايان و جوانان انديشمند را بهره‌مند سازند.

بهار خاموش
وقتي سخن از اخلاق محيط‌زيست مي‌گوييم در واقع به‌موضوعي تازه در حوزه تفكر اشاره مي‌كنيم، گرچه شايد برخي از كليات آن در ازمنه قديم در ميان متفكران مطرح شده باشد.
حوزه اخلاق محيط زيست به‌رابطه اخلاقي بين نوع بشر با طبيعت اطراف خود ناظر است و همانطور كه اشاره شد اگرچه بسياري از فلاسفه در طول تاريخ به‌اين موضوع اشاره كرده‌اند، ليكن توجه و تدقيق جدي در اين مقوله به‌عنوان يك بحث مجزا در دهه 1970 در جهان آغاز شد. پيدايش اين مقوله بدون شك به‌واسطه آگاهي بشر از تأثيرات فن‌آوري، صنعت، توسعه اقتصادي و رشد جمعيت بر روي محيط زيست در دهه 1960 بود. دو كتاب مهم در اين دهه منتشر شد كه تاثير به‌سزايي در آگاه‌سازي جوامع – به‌ويژه جوامع غرب – و توجه آحاد مردم و دولت‌ها به‌واقعه هولناكي كه به‌سبب عوامل پيش‌گفته جهان را تهديد مي‌كند، داشت. يكي از اين دو كتاب «بهار خاموش» نوشته راشل كارسون بود كه در سال 1962 انتشار يافت. اين كتاب همگان را آگاه مي‌ساخت كه استفاده بي‌برنامه و بي‌حساب از مواد شيميايي و آفت‌كش‌هاي غير بيولوژيك چه بلايي بر سر محيط‌زيست، انسان و حيات‌وحش مي‌آورد. كتاب ديگر «بمب جمعيت» اثر پل ارليش بود كه نشان مي‌داد توسعه جوامع و افزايش بي‌رويه جمعيت چگونه كليه منابع سياره زمين را در خطر نابودي قرار داده است. البته آلودگي و نابودي منابع طبيعي را نمي‌توان تنها نگراني‌هاي زيست‌محيطي از آن زمان تا كنون دانست. كاهش مدام تنوع گياهي و جانوري، نابودي بيابان‌ها، افول اكوسيستم‌ها و تغييرات آب و هوا همه و همه دست به‌دست هم داده و بر وجدان عمومي و سياست جوامع تاثير گذارده و اين مساله در ساليان اخير به‌طرزي فزاينده گسترش يافته است. در اين شرايط اخلاق زيست محيطي ايجاب مي‌كند كه ما نيز تعهدات اخلاقي خود را در جهت رويارويي با اين نگراني‌ها تنظيم و شاخك‌هاي حسي وجدانمان را بدين سمت و سو حساس كنيم. در واقع دو سوال اساسي كه اخلاق زيست‌محيطي بايد به‌آن پاسخ گويد عبارتند از: به‌منظور احترام به‌محيط‌زيست چه وظايفي برعهده آحاد نوع بشر است، و چرا؟ سوال دوم بايد ابتدا پاسخ داده شود. براي اينكه دريابيم چه وظايفي در قبال محيط زيست داريم در ابتدا بايد بفهميم كه چرا مشكلات زيست‌محيطي وجود دارند. براي مثال، آيا ما الزاماتي براي برخورد با مسايل زيست‌محيطي بشر امروز داريم؟ براي زندگي بشر در آينده داريم؟ يا به‌طور كلي آيا نسبت به محيط‌زيست به‌خودي خود و قطع نظر از منافع بشري مسوول هستيم و بايد كاري بكنيم؟ فلاسفه مختلف پاسخ‌هاي كاملاً متفاوتي به‌اين سوال بنيادين داده‌اند كه همچنان كه در ادامه‌ي اين مطالب خواهيم ديد ما را به‌ديدگاه‌هاي كاملا متفاوتي در حوزه اخلاق زيست‌محيطي هدايت مي‌كنند.

منزلت اخلاقي گسترش مي‌يابد
براساس مطالب پيش‌گفته، شايد اساسي‌ترين سوالي كه در موضوع يك اخلاق ويژه زيست‌محيطي بايد بپرسيم اين است كه چه وظايفي در ارتباط با محيط‌زيست طبيعي بر دوش ماست؟ اگر جواب ما به‌سادگي اين باشد كه ما ، به‌عنوان نوع بشر، اگر وظايف خود را در برابر طبيعت به‌انجام نرسانيم نابود خواهيم شد، در اين صورت نگاه ما به اخلاق، انسان‌مدارانه خواهد بود. ما واژه «انسان‌مداري» را در برابر  Anthropocentrism مي‌گذاريم كه به‌لحاظ تحت‌اللفظي هم همين بار معنايي را دارد و بر تمركز انديشه حول انسان ناظر است و اتفاقاً به‌گمان گروهي از فلاسفه مفهوم اخلاق به‌جهات زيادي بايد بر همين اساس – انسان‌مدارانه- باشد. از اينها گذشته، تا آنجا كه ما مي‌دانيم، فقط نوع بشر است كه داراي قدرت استدلال و استنتاج است و به‌همين لحاظ در تمام مباحث اخلاقي صبغه نوعي انسان‌محوري ديده مي‌شود. با اين همه در درون مباحث اخلاق زيست‌محيطي، انسان‌مداري مفهومي فراتر از اين دارد. اين مفهوم به‌چهارچوبي اخلاقي اشارت دارد كه منزلت اخلاق را به‌نوع بشر منتسب دانسته است. بدين ترتيب، يك ساختار اخلاقي انسان‌مدار بر اين باور است كه فقط نوع بشر است كه در حقوق خود اخلاق زيست‌محيطي را دارا است، بدين معني كه كليه الزامات اخلاقي صرف كه ما دارا هستيم، از جمله آن الزاماتي كه به‌محيط زيست راجع است، فقط به‌ما آدميان تعلق دارد و لاغير.
در حاليكه تاريخ فلسفه غرب تحت نفوذ اين نوع انسان‌مداري است، بسياري از صاحبان تفكر در اخلاق زيست‌محيطي به‌آن حمله كرده‌اند. اين متفكران برآنند كه اخلاق بايد به‌فراتر از انسان گسترش يابد، و دنياي طبيعي غير بشري را نيز دربرگيرد. گروهي ديگر معتقدند كه اين گسترش بايد حيوانات داراي حس را شامل شود، و گروهي ديگر مي‌گويند كه اين معنا بايستي ارگانيسم‌هاي منفرد و حتي موجودات كلي مثل رودها و اكوسيستم‌ها را دربرگيرد. در اين اخلاقيات، ما ملزم هستيم به محيط زيست احترام بگذاريم زيرا عملاً و از جهات مختلف به موجودات يا جوهر و هستي موجود در محيط زيست‌ بدهكاريم. به‌هرحال چه اعتقاد ما بر دلايل و براهين انسان‌مداري يا غيرانسان‌مداري مبتني باشد، سرانجام به‌الزامات مختلف اما اغلب با نتيجه‌هاي مشابه، مي‌رسيم.
در اين بخش به‌اهميت منزلت‌هاي اخلاقي در اخلاق محيط‌زيست به‌اضافه كار كرد هر يك مي‌پردازيم.

نوع بشر
اگرچه اغلب متفكران محيط‌زيست‌ مي‌خواهند برچسب انسان‌مداري را از خود دور كنند، با اين وجود در اخلاق زيست‌محيطي اين انسان‌مداري به‌نوعي خود را نشان مي‌دهد. براي اينكه مفهوم اين مطلب را بهتر دريابيم كافي است اشاره كنيم كه هرگاه ما از محيط زيست صحبت مي‌كنيم در واقع تاثيرات آن بر نوع بشر را در نظر داريم. به‌عنوان مثال آلودگي هوا روي سلامت ما اثر مي‌گذارد، نابودي منابع طبيعي استانداردهاي زندگي ما را پايين مي‌آورد، تغييرات آب و هوايي خانه و زندگي ما را در خطر قرار مي‌دهد، كاهش تنوع زيستي به‌كاهش بسي‌چيزها از جمله داروهاي قوي و كارآمد منجر مي‌شود، و نابودي بيابان‌ها بدين معني است كه ما مجموعه‌اي از زيباترين تفرجگاه‌ها و منابع ديدني و شگفت‌انگيز خود را از دست مي‌دهيم. بنابراين به‌سادگي متوجه مي‌شويم كه اخلاق انسان‌مدارانه‌اي كه بشر امروزين دارد او را ملزم مي‌دارد كه به‌محيط‌زيست به‌خاطر خوشبختي و زندگي بهتر خود احترام بگذارد.
از اين كه بگذريم نگاهي جدي و عميق به‌چگونگي رفتار ما با محيط‌زيست بيش از آنكه بر زندگي امروز انسان تاثيرگذارد روي زندگي آيندگان تأثير خواهد گذاشت. در واقع ما ميراث‌دار طبيعت و منابعي ارزشمند از نياكان خود بوده‌ايم كه سده‌ها و هزاره‌ها در آن زيسته و با كمترين صدمه ممكن در ساليان گذشته تحويل نسل ما و نسل قبل از ما داده‌اند و آنچه اتفاق افتاده و ضرباتي كه بر محيط زيست وارد شده بيشتر در همين يكي دو نسل اخير بوده است.
خوب، اين مسأله بسيار مهم مورد توجه گروهي از انديشمندان محيط‌زيست قرار گرفته و باعث شده نظريه تازه‌اي را مطرح سازند و آن اخلاق زيست‌محيطي حال‌نگر و آينده‌نگر است. با اين وجود، اين نگاه نيز انسان‌مدار است با اين تفاوت كه علاوه بر امروز، نسل‌هاي فردا را نيز مورد لحاظ قرار مي‌دهد. البته در اين شيوه نگاه نيز با افكار مخالفي روبه‌رو هستيم؛ بدين معني كه گروهي كه معتقد به‌عمل و عكس‌العمل در وظايف اجتماعي هستند برآنند كه كار براي نسل‌هاي آينده نمي‌تواند درست و منطقي باشد چرا كه هر كاري بايد متقابلاً پاسخ داده شود. و چون هر كاري كه ما براي نسل‌هاي آينده انجام دهيم هيچ دريافت متقابلي از آنان نخواهيم داشت، پس اينگونه اعمال نمي‌تواند درست و منطقي باشد. اينان مي‌گويند نسل‌هاي گذشته ما هم براي امروز ما كاري نكرده‌اند، آنها استنتاج مي‌كنند كه اگر ما وظايف زيست‌محيطي امروزين و درباره مشكلات كنوني خود را به‌كمال و درستي انجام دهيم نتيجه مثبت خود را براي نسل‌هاي آينده خواهد داشت. اين بحث ادامه دارد.

منبع: فصلنامه شکار شماره۹

نوشته شده توسط سپهر در 20:15 |  لینک ثابت   •