تبليغاتX
شکار در ایران

86/07/29

شکارچی مدافع یا محاجم حیات وحش ؟


واژه شكار هميشه با نوعي ترديد

 در منطقي بودن فعاليتهاي آن و تاثير

 منفي بر حيات وحش همراه

 بوده است،امادر واقع جامعه

 شكارچيان براي حفظ و احياي

 گونه‌هاي وحش بيش از هر

گروه ديگري دلنگران است.

 

واژه شكار هميشه با نوعي ترديد در منطقي بودن فعاليتهاي آن و تاثير منفي بر حيات وحش همراه بوده است؛اما حقيقت اين است كه برنامه هايي كه از طرف جامعه شكارچيان براي حفظ و احيا گونه هاي وحش طرح و اجرا مي شود توسط هيچ گروه و نهاد ديگري انجام نمي شود.
واژه شكار و شكارچي همواره با نوعي پارادوكس به ويژه در چند دهه اخير و پس از گسترش مباحث علمي زيست محيطي همراه بوده است. اين پارادوكس گاه بحدي بالا بوده كه بسياري از تشكلهاي زيست محيطي كه ادعاي حفاظت از محيط زيست و حيات وحش را داشته اند قد برافراشته و ساز مخالف نواخته اند.
آنچه در جهان امروز بر ساز و كار نگهباني از طبيعت و مواريث آن سايه افكنده و دولتها و مردم متعهد و مسئول را به خود مشغول و به تكاپو واداشته خطر بزرگي است كه آينده زيست كره زمين را تهديد ميكند و روزبه روز بر ابعاد فاجعه ميافزايد. به همين جهت و براي گريز از چنين فاجعه اي راههاي حفاظتي زيادي توسط كارشناسان مطرح و در حال اجرا شدن است؛ اما سامانه‌اي كه به تحركات حفاظتي در سطح بين المللي بينجامد و مورد پذيرش كارشناسان محيط زيست باشد، حفاظت توام با دستكاري اصلاحي است كه متاسفانه اين مقاله مختصر مجال بحث و واكاوي آن را ندارد. در اين ميان آنچه كه مشهود است جايگاه شكار در عموم اين برنامه هاست. شكار داراي مفهوم و جايگاه ويژه‌اي در اين برنامه حفاظتي است كه بنياد و نهادهاي بزرگي در سطح بين المللي كار قانونمند سازي و تعيين آن را به عهده دارند و هرچه مي گذرد زواياي تاريك و روشن آن آشكارتر و مفهومتر مي شود. اين در حالي است كه هنوز قشري از جامعه هر زمان نام شكار را مي شنوند ياد خونريزي و كشتار حيوانات مي افتند؛ امري كه به آن صورت سنتي منسوخ شده وديگر جايگاهي حتي در بين خود شكارچيان ندارد.
از اين منظر است كه پارادوكس عنوان شده در واژه شكار و شكارچي گري كه به لحاظ درك نادرست از مفهوم آن در حوزه حفاظتي اتفاق اقتاده و نه در ماهيت آن .باعث شده تا گروهي از خوانندگان سايت كه نمايندگي گروههاي زيست محيطي را در اختيار دارند همان ساز مخالف را بنوازند. دريكي از اين نامه ها كه ارسال شده آمارهايي از وضعيت بحراني محيط زيست و حيات كشورمان مطرح و به دنبال آن اين مبحث مطرح شده كه شكار تحت هر عنوان و گروه غير منطقي و غير موجه است. نگارنده اين نامه هرچند از دلسوزان اين مقوله بوده اما كمبود اطلاعات و عدم آگاهي از تغييرات بنياديني كه در اين مبحث به وجود آمده در نوشته ايشان مشهود است.در قسمتي از اين نامه آمده است:« به طوريكه اينجانب تحقيق كردم براي خارجياني كه وارد كشور مي شوند و خواهان شكار در مناطق مختلف هستند بدون محدوديت مجوز داده مي شود و براي شكارچيان داخل كشور بعد از اين كه منطقه اعلام ميدارد كه شكارچيان مي توانند به منطقه وارد شوند، شكارچي مي تواند بدون در نظر گرفتن شرايط شكار از نظر سن و پير و مريض بودن هر كدام را كه مايل باشد شكار كند كه اين شكار نه به خاطر گوشت حيوان و نه نياز افراد به امرار معاش از طريق شكار است، بلكه به خاطر اين است كه فقط يك انسان خود را ارضا كند و به خاطر استفاده از شاخ و سر و جثه تاكسيدرمي شده آن حيوان براي در معرض نمايش گذاشتن است».
در ادامه اين نامه آمده است:« منكر اين قضيه نيستيم كه شكار براي متعادل كردن حيات وحش يك منطقه لازم و سودمند است ولي تشخيص آن به عهده شكارچيان نيست بلكه اگر اين كار لازم باشد از عهده محيط بان منطقه برمي آيد»
هرچند دلسوزي اين گونه افراد جاي تامل و تفكر دارد اما اين دلسوزي نبايد همانند قصه فولكولور دوستي خاله خرسه ختم شود؛ به همين دليل براي اين دوست عزيز و تمام كساني كه در اين تفكرند آگاهي از مطلب زير ضروري به نظر مي رسد:
1-هيچ مجوزي بدون محدوديت براي شكارچيان داخلي و خارجي صادر نمي شود؛بلكه پس از در نظر گرفتن وضعيت منطقه و مطالعات كارشناسي شده در خصوص گونه مورد نظر اين مجوز صادر مي شود كه هم محدوديت زماني دارد و هم محدوديت تعداد.
2-هيچ شكارچي قانونمندي بدون در نظر گرفتن شرايط تروفه كه همانا از كار افتاده بودن و پير بودن شكار است آن را هدف نمي گيرد. هرچند به همراه هر شكارچي يك محيط بان حضور دارد و شكارچي حتي اگر بخواهد خلاف مقررات عمل كند نمي تواند؛ اما اگر از قوانين داخلي جامعه شكارچيان اطلاع داشته باشيد متوجه مي شويد كه هيچ كدام از آنها به حيوانات جوان و ماده ها كه شرط اصلي بقا در حيات وحش هستند تيراندازي نمي كنند.
3-به دليل رويارويي مستقيم و زندگي در طبيعت يكي از مهمترين مراجع تشخيص وضعيت گونه خود شكارچيان هستند. برنامه هاي حمايتي آنها با قرقهاي دسته جمعي براي جلوگيري از شكار، تهيه علوفه در فصول سرد در مناطق مختلف، حمايتهاي مالي و تجربي آنها در حفظ گونه هاي در معرض انقراض و حتي افزايش ديگر گونه ها مويد همين مطلب است.
4-طبق آمارهايي كه هر ازگاه از سوي مسئولان دولتي و غير دولتي در خصوص نقش شكار قانوني و تاثير آن در چرخه حيات وحش اعلام مي شود مبين اين مطلب است كه آنچه شكار را ازبين مي برد فعاليتهاي گسترده و غير قانوني است؛ نه شكاري كه هر سال فقط براي يكبار آنهم با سنجش دقيق شرايط محيط انجام مي شود.
5-در اين مقوله بسيار اتفاق افتاده كه شكارچيان پس از انتظارهاي طولاني مجوز گرفته اما به واسطه نبود حيوان مورد نظر از شكار ديگر پرهيز كرده و دست خالي باز گشته‌اند. آمار شكار چيان خارجي كه چند سال پياپي به ايران آمده و هيچ حيواني را شكار نكرده اند گوياي تعهد آنها به حيات وحش و قانونهاي داخلي جامعه شكارچيان است.
6-شابد ظاهر شكار با خونريزي همراه است اما اين عمل نمي تواند قبيح باشد در غير اين صورت هيچ كس نبايد از گوشت گاو، گوسفند و يا هر موجود ديگري استفاده كند. اگر فعاليت شكارچيان با كشتن همراه است در عوض با افزايش گونه و نگهداري نيز همراه است. برنامه هايي كه براي ازدياد گونه هاي شكاري در مناطق مختلف توسط جامعه شكارچيان اجرا مي شود هر چند اين شائبه را به وجود مي آورد كه آنها براي داشتن گونه اين كار را انجام مي دهند اما در نهايت به حفظ و احيا حيات وحش منجر مي شود.
7-اصل شكار بر پايه تفريح يا خود ارضايي و تيراندازي نيست. محدود كردن شكار به اين تعاريف به هيچ وجه صحيح نيست بلكه نشان از كم اطلاعي نسبت به اين مبحث دارد.
طرح اين سوال كه آيا شكار براي بقاي گونه ها مضر است يا شكار براي بقاي گونه ضروري است نشان از ذكاوت دارد اما نحوه رسيدن به پاسخ اين سوال نياز به ذكاوت بيشتري دارد. درك نادرست و اصرار بر صحيح بودن آن نمي تواند راهگشاي مناسبي حتي براي اعتراض به ماهيت شكار باشد. اما اگر اصراري بر اين قضيه باشد اين حقیر آماده است تا با تشكيل جلسات كارشناسي با حضور مسئولان دولتي و غيردولتي ، شكارچيان و مدعيان ديگر در روشن شدن آن گام مثبتي بردارد.

نوشته شده توسط سپهر در 23:31 |  لینک ثابت   • 

86/07/13

اسکيموها و فرهنگ شکار.

به طور کلي ، زندگي اسکيموها پيوند عميقي با شکار حيوانات داشته و دارد. آنان از همه اجزاي حيوانات استفاده مي‌کنند. خوراک اصلي آنان از گوشت خوک آبي ((Seal، ماهي آزاد (Salmon)، نهنگ (Whale)، سمور آبي (Otter)، سگ آبي (Beaver)، شير ماهي(Walrus) ، گوزن شمالي (Caribou و Moose)، غاز (Geese)، روباه (Fox) و پرندگان قطبي تهيه مي‌شود. آنان از پوست و موي حيوانات براي تهيه پوشاک شامل پيراهن، شلوار، چکمه، دستکش و کلاه استفاده مي‌کردند. گفته مي‌شود لباس مورد علاقه اسکيموها لباس تهيه شده از پوست گوزن شمالي است. چون بسيار گرم است و رنگ زيبايي دارد. اسکيموها همچنين چربي حيوانات را براي سوخت، استخوان‌هاي آنها را براي ساخت ابزارهاي شکار و عاج خوک آبي و شاخ گوزن شمالي را در ساخت وسايل تزييني نظير النگو، جاسوزني و عروسک استفاده مي‌کنند.

محل سکونت آنان در زمستان، معمولا ثابت و در تابستان متغير بود. صيد ماهي، خشک کردن و دودي کردن آنها مهم ترين کار اسکيموها در فصل تابستان بوده و هست. به همين دليل، آنان در فصل تابستان، حاشيه دريا و رودخانه ها را به عنوان محل سکونت خود انتخاب مي کنند و د رخانه هايي که " Fish Camp “ گفته مي شود مستقر مي شوند تا راحت تر اين کارها را انجام دهند.   

در گذشته ، زندگي اسکيموها معمولا به صورت دسته جمعي و گروهي بوده است . آنان پيرترين فرد گروه را که در شکار حيوانات ماهر بود، به عنوان رهبر گروه انتخاب مي‌کردند. وظيفه اصلي رهبر گروه، از بين بردن اختلافاتي بود که ميان اعضاي گروه رخ مي‌داد. چنانچه تلاش‌هاي رهبر، براي فرونشاندن اختلافات نتيجه نمي‌داد طرفين اختلاف يا با هم کشتي مي‌گرفتند و يا اينکه در حضور ديگر اعضاي گروه، جوک مي‌گفتند تا زماني که يک نفر از آنها برنده شود.

مهم ترين قانون حاکم بر زندگي دسته جمعي اسکيموها، اين بود که در وهله نخست، همه اعضاي گروه، يکديگر را در تلاش براي زندگي کمک کنند. دوم اينکه، همه اعضاي گروه با يکديگر در صلح زندگي کنند.
خانواده در اجتماع سنتي اسکيموها شامل زن و شوهر، فرزندان ازدواج نکرده، پسران ازدواج کرده به همراه زنان و فرزندانشان بود. مهم ترين وظيفه مرد در يک خانواده اسکيمويي، شکار، ساختن قايق و خانه بود. مهم ترين وظيفه زن نيز، نگهداري فرزندان، پختن غذا و دوختن لباس براي همه اعضاي خانواده بود.

 مذهب اوليه اسکيموها، جان گرايي يا همزاد گرايي بود. به اعتقاد آنان، هر انسان با چند روح به دنيا مي‌آيد و پس از مرگ، خصوصيات شخص متوفي به فرزند جديد خانواده بر مي‌گردد. از اين رو، آنان هميشه فرزند جديد را به نام متوفي نامگذاري مي‌کردند. آنان همچنين به زندگي پس از مرگ در دنياي ديگر، معتقد بودند. به همين دليل، هنگامي که فردي از اعضاي خانواده فوت مي‌کرد، جنازه فرد را به همراه اسباب و وسايلش داخل پوست حيوان قرار مي‌دادند تا از آنها در زندگي بعديش استفاده کند.
اسکيموها به وجود ارواح در طبيعت و حيوانات معتقد بودند. به خاطر همين، در ميان هر اجتماع از خانواده هاي اسکيمو، زن يا مردي وجود داشت که داراي قدرت برقراري ارتباط با ارواح بود. کار اين افراد، طلب شکار خوب، شفاي بيماران و زندگي بهتر از ارواح بود.

اسکيموها در زندگي خود از مجموعه اي از آداب و رسوم که برگرفته از اعتقاد آنان به ارواح بود، پيروي مي‌کردند. به عنوان مثال، اسکيموهاي آلاسکا از بردن نام حيواني که قصد شکارش را داشتند، پرهيز مي‌کردند. آنان معتقد بودند که اگر اسم حيوان را بگويند، روح حيوان از قصد آنان باخبر شده و اجازه نخواهد داد که شکار شود. آنان همچنين حيوان شکار شده را به مدت يک روز بيرون از خانه نگه مي‌داشتند تا روح از حيوان جدا شود. همچنين استخوان‌هاي حيوان شکار شده را سوزانده و براي رفع رنجش روح حيوان کلماتي را به زبان بومي بيان مي‌کردند.

اسکيموها عموما انسان‌هاي خوش‌بين بودند. آنان در انجام هر کاري از فکر کردن درباره اين که ممکن است انجام آن با مشکلاتي مواجه شود، پرهيز مي‌کردند و معتقد بودند که درصورت خوش بين نبودن ، با بدشانسي و عدم موفقيت مواجه خواهند شد.

سورتمه و قايق چوبي وسيله نقليه اسکيموها بوده است. اين دو وسيله در کنار سورتمه‌هاي موتوري و قايق‌هاي موتوري همچنان مورد استفاده اسکيموهاي آلاسکا قرار مي‌گيرد.
زبان اسکيموها، ادبيات مکتوب نداشته و فرهنگ و آداب و رسوم آنان، زبان به زبان از نسلي به نسل ديگر انتقال يافته و حفظ شده است.
 

نوشته شده توسط سپهر در 7:4 |  لینک ثابت   • 

86/07/11

توریسم شکار از منظر توسعه ی پایدار .(2)

بخش ( ۲ )لطفا"برای خواندن بخش یک به پست زیر مراجعه کنید.

در بعضی موارد نیز ممکن است‌ بنابر مقتضيات‌ حفظ‌ نسل‌ و حمايت‌ جانوران‌ وحشی‌ قطع‌ اشجار و رستنی‌‌های منطقه‌ای ضرورت‌ داشته‌ باشد که در آنصورت سازمان‌ حفاظت‌ محيط‌ زيست‌ با موافقت‌ سازمان‌ جنگل‌ها و مراتع‌ كشور اقدام‌ خواهد نمود. انسان‌ها تنها موجودات صاحبان تفکر در دنیا هستند که می‌توانند با برنامه‌ریزی حساب‌شده در حفظ و حراسات کره‌ی خاکی بکوشند و با اقدامات کارساز و سنجیده در برقراری غنای زیستی جهانی که خداوند بر آن‌ها ارزانی داشته موثر باشند. انسان‌ها می‌توانند با شناسایی و سرشماری گونه‌های گیاهی و جانوری مختلف سلامت زیستی آن‌ها را زیر نظر بگیرند و در صورت بروز هر مشکلی به یاری آن‌ها بشتابند.

بر اساس چنین دور‌اندیشی‌ها و مصلحت‌بینی‌های بجا و سازنده‌ای‌ست که سازمان حفاظت محیط زیست ایران مقررات خاصی را برای پرداختن به امر شکار تهیه و تنظیم نموده‌ و در قوانین جزایی کشور نیز محاکمات کیفری از جمله جریمه‌ی نقدی و حبس برای متخلفین در نظر گرفته ‌شده‌است.

قوانین سازمان حفاظت محیط زیست برای پرداختن به امر شکار شامل مواردی چون محدوديت‌ها و ممنوعيت‌های‌ زمانی‌ و مكانی برای‌ شكار و صيد، تعيين‌ انواع‌ اسلحه‌ و وسايل‌ ممنوع، تعيين‌ انواع‌ حيوانات‌ حمايت‌ شده‌‌ و در معرض‌ خطر انقراض، مشخص کردنِ جانوران‌ زيانكار و تعيين‌ بهايی جانوران‌ وحشی‌ از لحاظ‌ مطالبه‌ ضرر و زيان‌ و همچنین شرایط و ضوابط و تعرفه‌های صدور مجوز‌های سالیانه‌ی شکار می‌باشد. مشروح این قوانین و کلیه توضیحاتی که برای شکارچیان ضروری است در دفترچه‌ای تهیه گردیده و در اختیار علاقمندان قرار می‌گیرد؛

علاوه بر این می‌توان با مراجعه به آدرس اینترنتی سازمان حفاظت محیط زیست اطلاعات لازم را دریافت کرد. با وجود اینکه تاریخ تأسیس این سازمان در واقع به تشکیل "کانون شکار ایران" در اواسط دهه‌ی 1330 بر‌می‌گردد و کشور ایران از سال 1346 با تصویب قوانین شکار و صید و تشکیل "سازمان شکاربانی و نظارت بر صید" که بعدها در سال 1350 به "سازمان حفاظت محیط زیست" تغییر نام داد تمهیدات سازنده و پژوهش‌های ارزنده‌ای را برای حفاظت از حیات وحش و حمایت از نسل جانوران در معرض خطر صورت داده‌است ولی توریسم شکار در ایران تنها تا یک دهه‌ی پیش عملاً متوقف بود؛ جمعیت شکارچیان را عموماً افراد نا‌متعهدی که به‌ شکل غیر قانونی اقدام به شکار می‌کردند تشکیل می‌دادند و در تمام طول سال هیچ‌یک از دفاتر گردشگری حتی یک برنامه‌ی شکار نیز برگزار نمی‌کرد.

در حال حاضر نیز برگزاری تور شکار برای هموطنان ایرانی توسط شرکت‌های فعال در این زمینه ممنوع است و خدمات گردشگری آن‌ها تنها به برپایی برنامه‌های سفر برای شکارچیان خارجیِ علاقمند محدود می‌شود. ولی متقاضیان ایرانی نیز می‌توانند پس از کسب اجازه‌ی حمل سلاح از سوی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی برای دریافت پروانه‌ی شکار و دفترچه‌ی شناسایی شکارچی شخصاً به سازمان حفاظت محیط زیست مراجعه نمایند. تعداد دفاتر مسافرتی که در این زمینه با سازمان همکاری دارند انگشت‌شمار و بسیار محدود است ولی می‌تواند زمینه‌ای بر دریافت درک صحیح از شکار قانونی نزد عامه‌ی مردم باشد و روزنه‌ی روشن کوچکی نیز بر سهم این شاخه از صنعت گردشگری در رونق اقتصاد کشور ما محسوب ‌گردد.

امروزه در ایران متخصصان امر گردشگری در پی تعاملاتی سازنده با دانشمندان زیست محیطی به دنبال راه‌های ممکنی هستند تا بتوانند با گسترش توریسم شکار گونه‌های جانوری در معرض خطرِ کشور را که متأسفانه با وجود مراقبت‌های شدید و پرهزینه سیر نزولی شدیدی را در آمار جمعیتی‌شان طی می‌کنند، نه تنها حفظ بلکه احیا کنند. حال باید دید که چگونه چنین امری ممکن است؟

سازمان حفاظت محیط زیست هر ساله پس از برآورد تعداد وحوشِ هر منطقه‌ و مشخص نمودن جمعیت جانوری مازاد و سر‌ریز با در نظر گرفتن آن تعداد از حیواناتی که ممکن است به علت عوامل طبیعی مانند خشکسالی و یا بیماری تلف شوند و همچنین احتساب آن‌ها که طعمه‌ی جانوران دیگر می‌گردند تعدادی پروانه‌ی شكار و صيد، در حد معقول و به ميزانی كه لطمه‌ای به طبيعت وارد نياورد صادر نموده و سهمیه‌ی شکار هر منطقه را برای یک سال آینده مشخص می‌کند.

به این شکل فرصتی بوجود می‌آید تا علاقه‌مندان بتوانند در قالب يك طرح مطالعه شده و در محدوده قوانين به شکار پرداخته و در عين حال محیط زیست طبیعی کشور خود را برای نسل‌های آينده حفظ نمايند. شكارچیان در پایان هر سال فرم گزارش شكار خود را به سازمان ارایه می‌دهند تا برآوردی از جمعيت وحوش شكار شده و جمعيت فعلی آن‌ها صورت گیرد.

به این ترتیب تبادل سازنده و مناسبی همواره میان جمعیت شکارچی و سازمان حفاظت محیط زیست برقرار است. فروش مجوزهای شکار می‌تواند منبع درآمدی باشد تا مسوولان را در حمایت، حفظ و پرورش گونه‌های وحشیِ منطقه یاری دهد و علاوه ‌بر آن بهانه‌ای نیز برای متخلفینی که به شکار غیر مجاز دست می‌آلایند، باقی نمی‌‌ماند. هم‌اکنون تعداد مجوزهای شکاری که در ایران صادر می‌شود چه برای اتباع خارجی و چه برای شکارچیان ایرانی بسیار محدود است و به‌هیچ‌ وجه پاسخگوی نیازِ بازار تقاضا نمی‌باشد.

این در حالی است که در برخی از کشور‌های جهان از جمله فرانسه که هم از لحاظ وسعت قلمرو و هم از نظر گوناگونی تیپ‌های اقلیمی و تنوع زیستی هرگز با طبیعت غنی و ثروتمند کشور پهناوری همچون ایران قابل قیاس نیست سالانه بیش از یک میلیون پروانه‌ی شکار و صید فروخته می‌شود. پاسخ مسأله این است که در این کشورها سازمان‌های دولتی و یا سرمایه‌گزاران خصوصی با اقدام به پرورش گونه‌های جانوری وحشی و رها سازی آن‌ها در شکارگاه‌های حفاظت شده هم به ظرفیت زیستی سرزمین خود کمک می‌نمایند و هم محیط امنی برای شکارچیان علاقمند و منبع اقتصادی سودآوری برای سرمایه‌ی خود بوجود می‌آورند.

در ایران تعیین مقررات منع و یا محدودیت خرید و فروش و همچینین عرضه و نگهداری جانوران وحشی از وظایف مهم و اساسی سازمان محیط زیست می‌باشد. علاقمندان به سرمایه‌گزاری در بخش تکثیر و پرورش حیوانات وحشی در نهایت باید از این سازمان برای فعالیت خود در این زمینه کسب تکلیف نمایند. بوسیله‌ی جذب سرمایه‌گزاران حقیقی و حقوقی و توسعه‌ی فعالیت‌های اقتصادی پر دامنه در این رشته بازار کار شایسته‌ای برای بسیاری از متخصصانِ متقاضی بوجود می‌آید، سرمایه‌های سرگردان صرف گسترش خدمات تولیدی سودمند می‌گردد و از مالیات حاصل از این فعالیت‌ها دولت می‌تواند در تامین بخش عمده‌ای از اعتبارات مالی مورد نیاز برای طرح‌های عمرانی و تحقیقاتی سازمان حفاظت محیط زیست استفاده کند.

با توجه به اینکه فراهم‌ آوردن‌ موجبات‌ و محيط‌ مساعد جهت‌ تكثير و پرورش‌ جانوران‌ وحشی‌ و تشويق‌ سرمایه‌گزاران‌ به‌ تأسيس‌ باغات‌ وحش‌ و آبگيرها و حوضچه‌ها جهت‌ پرورش‌ ماهی‌ و پرندگان‌ شكاری‌ از طريق‌ راهنمائی‌‌های‌ فنی صریحاً‌ در دستور کار سازمان محیط زیست قرار گرفته‌است جای آن دارد که سازمان به عنوان متوّلی قانونیِ نظارت و اِعمال حاکمیت بر بهره‌برداری پایدار از تنوع زیستی راه‌های مشارکت‌ مردمی را در این بخش هموارتر گرداند و با جذب سرمایه‌ بر اقتدار مسلم خود در حوزه‌ی مدیریت حیات وحش و محیط زیست ایران‌ بیفزاید. شرایط و ضوابط حاکم بر این فعالیت‌ها باید به گونه‌ای باشد که در دراز مدت برای سرمایه‌گزاران بازدهی اقتصادی داشته‌باشد و آن‌ها را به ادامه‌ی کار در این زمینه ترغیب گرداند.

صدور پروانه‌های انتفاعی جهت پرورش و رها سازی جانوران وحشی قابل شکار در مناطق حفاظت شده معامله‌ی شیرین دوجانبه‌ای قلمداد می‌گردد که علاوه بر افزایش ظرفیت زیستی کشور، فرصت طلاییِ ارزشمندی نیز برای رونق بازار طبیعت‌گردی و صنایع مرتبط دیگری همچون منسوجات چرمی و تولیدات هنری از فرآورده‌های حیوانی و دیگر محصولات شکار فراهم می‌آورد. با گسترش گونه‌های جانوری در مناطق حفاظت شده سازمان محیط زیست امکان صدور مجوز‌های شکار بیشتری را هماهنگ با ظرفیت‌های بازار بدست می‌آورد.

در نتیجه روز به روز بر تعداد شکارچیان متعهدی که در حرفه‌ی خود مرام‌های انسانی والایی را دنبال می‌کنند افزوده خواهد شد و امید آن می‌رود تا با ایجاد چنین رویکردی از مشکل اساسی سازمان در زمینه‌ی کمبود نیروی انسانی برای پاسداری از محیط زیست و خطرات همیشگی که جان قشر زحمت‌کش محیط‌بانان را در تعقیب و گریز‌های همیشگی‌شان در مقابله با متخلفان تهدید می‌کند؛ به میزان قابل توجهی کاسته شود. از مردم صمیمانه تقاضا می‌شود سازمان حفاظت محیط زیست را در انجام اهداف آرمانی خود در حفظ و حراست از جهان خاکی برای نسل‌های آینده یاری دهند و در صورت مواجهه با افرادی که بوسیله‌ی تخریب محیط زیست و یا شکار و صید غیر مجاز سرمایه‌‌های ملی کشور را از بین می‌برند، جریان را به مقامات مربوطه گزارش دهند و بدین ترتیب سهم خود را در حفظ سرزمین‌شان ادا نمایند.


نوشته شده توسط سپهر در 20:35 |  لینک ثابت   • 

86/07/11

توریسم شکار از منظر توسعه ی پایدار .(1)

بخش ۱

رونق‌بخشی به توریسمِ شکار و تعامل آن با توسعه‌ی پایدار"توسعه‌ی پایدار" به نتایج حاصل از آندسته فعالیت‌هایی اطلاق می‌شود که در راستای توسعه‌های اجتماعی و اقتصادی، ملزومات اجرایی برای حفظ طبیعت نیز در نظر گرفته‌ شود. به عبارت دیگر می‌توان آن را توسعه‌ای تعریف کرد كه نيازهای كنونی جهان را تأمين می‌‌كند، بدون آنكه توانایی نسل‌‌های آتی را در بر آ‎وردن نيازهای خود از طبیعت به مخاطره بيفكند.

بر ‌پایه‌ی چنین تعاریفی در سال 1372 اساسنامه‌ی "کمیته ملی توسعه‌ی پایدار کشور" به تصویب رسید و این نهاد با عضویت نمایندگان تام الاختيارِ وزارتخانه‌های مسكن و شهرسازی، صنايع و معادن، جهادكشاورزی، نيرو، امورخارجه، فرهنگ و آموزش عالی، نفت، سازمان مديريت و برنامه ريزی و سازمان حفاظت محيط زيست و يكی از 4 نفر مقامات عضو زير نظر شورايعالی حفاظت محيط زيست تشكيل شد.

با توجه به اینکه یکی از راهبردهای مهم برنامه‌ی چهارم برای توسعه‌ی پایدار کشور “توسعه‌ی گردشگری طبیعی(طبیعت‌گردی)” می‌باشد اینطور به‌نظر می‌آید که جای نماینده‌ای از طرف یکی از سازمان‌های دولتی و یا تشکّل‌های غیر‌انتفاعی متوّلیِ امر گردشگری در لیست اعضای تشکیل‌دهنده‌ی این کمیته‌ خالی است.

آنچه امروزه دغدغه‌ی اصلی مسوولین امر می‌باشد دریافت این حقیقت است که حفظ و حراست از محیط زیست و حمایت از گونه های جانوری در هیچ کشوری بدون مشارکت و همیاری مردمان آن سرزمین امکان‌پذیر نیست.

 

جلب حمایت‌های مردمی برای پرداختن به این مهم مگر از طریق آگاه ساختن شهروندان به صدمات جبران‌ناپذیرِ ناشی از استفاده‌ی نادرستِ منابع طبیعی و برقراری رابطه‌ی دوستی بین آن‌ها و محیط ‌زیست‌شان میسّر نمی‌شود. یکی از بهترین راهکارها برای برقراری رابطه‌ی دوستانه و دلسوزانه نسبت به محیط‌ زیست، دعوت از مردم برای حضور در طبیعت و ملموس ساختن زیبایی‌های طبیعی بوسیله‌ی رویارویی تنگاتنگ با جاذبه‌های زیست محیطی می‌باشد.

مسلم است که حضور مستقیم در دامان طبیعت بیش از هر ابزار دیگری زمینه‌های شناخت لازم از گنجینه‌های طبیعی و فرهنگ درست استفاده از طبیعت را در اختیار انسان قرار می‌دهد.

این شناخت برای حفاظت و احیای میراث طبیعی ملی هر سرزمینی لازم است. چنین تفکری که برای حفظِ محیطِ طبیعیِ وحشی تنها کافی است انسان‌ها را از آن مکان دور نگاه بداریم نظریه‌ی باطلی‌ست که در دنیای امروز و میان متخصصین و آگاهان به مسایل زیست‌محیطی جایگاهی ندارد و نتیجه‌ی معکوس می‌دهد. هيچ زیستگاهی به خودیِ خود پايدار نيست.

حفاظت از هر محیطی به برنامه‌ریزی‌های صحیح، نیروی انسانی و حمایت‌های مالی نیازمند است. بوسیله‌ی رونق صنعت گردشگری در یک منطقه‌ی خاص علاوه بر آشنا ساختن گردشگران به ارزش و جایگاه سرمایه‌های طبیعی منطقه، می‌توان منبع درآمدی بوجود آورد که بخشی از بازدهی اقتصادی حاصل از آن‌، به بازسازی و حافظت از محيط زيست آن منطقه اختصاص یابد.

وسعت و گوناگونی جغرافیایی، طبیعت چهارفصل و بالطبع تنوع زیستی و اقلیمی کشور عزیز ما ایران سبب گشته‌است که این مرز‌و بومِ کهن همچون مجموعه‌ای وسیع از جاذبه‌های خاص و منحصر به فرد زیست محیطی موقعیتی ممتاز را برای خود در سطح جهان رقم زند.

سوار شدن بر شتر، تماشای بی کرانگی ِ افق های کویر و غرقه شدن در سکوتی فراگیر میان عشایر بلوچ ِ سرزمین های شرقی و جنوب شرقی لذتی متفاوت از طبیعت سبز، پوشش رنگارنگ روستایی و حال‌و‌هوای جشن های طرب انگیز ِ خطّه ی شمالی کشور را نصیب جهانگردان خواهد کرد.

غنای منابع طبیعی و تنوع و گستردگی گونه‌های زیستی ایران بخوبی قابلیت آن را دارد که همچون زمینه‌ای مساعد برای بهره‌برداری در صنعت گردشگری مورد استفاده قرار گیرد. با معرّفیِ جاذبه های متفاوت و بی نظیر زیست محیطی کشورمان می‌توانیم توجه طیفِ وسیعی از طبیعت‌گردان با علایق گوناگونِ ورزشی، فرهنگی، تحقیقات اجتماعی و زیستی را به سرزمین خود جلب نماییم.

صنعت گردشگری طبیعی(طبیعت‌گردی) و یا اِکوتوریسم، صنعت نوپایی‌ست که در مدت زمانی نه‌چندان طولانی‌ توانسته‌است بوسیله‌ی برنامه‌ریزی‌های بسیار دقیق و سرمایه‌گزاری‌های اصولی بازدهی‌های اقتصادی قابل توجهی را برای بسیاری از کشور‌های جهان به ارمغان بیآورد.

طبیعت‌گردی زیر شاخه‌های متنوعی از جمله دامنه‌نوردی و دیدار از حیات‌وحش، شکار و صید، توریسم مردمشناسی، طبیعت‌درمانی، ورزش‌های ساحلی و آبی، بیابانگردی، ورزش‌های زمستانی و همچنین کوه‌نوردی و غارگردی را شامل می‌شود که متاسفانه ایرانِ ما با وجود زمینه‌های بسیار مساعد و قابلیت‌های جذب گردشگر در سطح جهانی از بازار داغ این صنعت درآمدزا و بازخورد‌های مثبت آن جهت معرفی فرهنگ و طبیعت زیبای ایرانی به جهانیان بی‌نصیب مانده‌است.

نظر به مزیت‌های مسلّمی که سرمایه‌گزاری در بخش طبیعت‌گردی از بسیاری جهات نسبت به دیگر شاخه‌های صنعت گردشگری دارا می‌باشد، جای آن دارد که مسوولین عنایت بیشتری نشان دهند و زمینه‌های مشارکت‌ و جذب سرمایه‌های خصوصی را برای رونق این شاخه نیز همچون دیگر زمینه‌های جلب گردشگر هموارتر گردانند. با یک نظر کارشناسانه می‌توان به راحتی دریافت که صنعت طبیعت‌گردی به منابع انسانی نیازمندتر از تأسیسات رفاهی و اقامتی است.

طبیعت‌گردان اغلب مسافرانی هستند که با وجود عشق و علاقه‌ی وافر‌شان به دیدار از طبیعت و دریافت شناخت از گونه‌های متفاوت زیستی جهان، سرسختانه به هنجارهای اجتماعی و مذهبی کشور میزبان مقیّد هستند. آن‌ها به مراکز گرانقیمت رفاهی علاقه‌ای نشان نمی‌دهند و در بسیاری موارد ترجیح می‌دهند شب خود را بجای یک هتل پنج‌ستاره‌ی مجهز، در پناهگاهی کوهستانی بگذرانند.

بعلاوه ابزار جابجایی طبیعت‌گردان معمولا وسایل نقلیه‌ی اسپرت است. در برخی از برنامه‌های مهیّجِ طبیعت‌گردی استفاده از حیواناتی چون اسب، شتر و قاطر برای جابجایی مسافران منظور می‌شود و به این ترتیب جهت رونق‌بخشی این صنعت، صرفِ سرمایه‌های هنگفت برای ایجاد امکانات زیر‌بنایی همچون جاده‌کشی و هتل‌سازی از ملزومات لازم‌الاجرای کار نیست. درمقابل این مطلب، صنعت طبیعت‌گردی به شکل غیرقابل انکاری وابسته به نیروهای انسانی مختلف از دانشمندان و محققین زیست محیطی گرفته تا بَلَدانِ محلی و راهنمایان می‌باشد.

این صنعت قابلیت آن را دارد که با ایجاد فرصت‌های شغلی متنوع، جویندگان کار از اقشار مختلف جامعه را در حرفه‌های مورد نیاز خود مشغول گرداند. یکی از زیر‌شاخه‌های اصلی طبیعت‌گردی که همواره مخالفان و موافقان زیادی را در کشاکش با خود داشته‌ و به‌طور مدام توسط کارشناسان مورد بحث قرار گرفته‌است، پدیده‌ی "شکار" می‌باشد.

حتی اگر شما جزو آندسته از افرادی باشید که با پرداختن به امر شکار به هر صورتی، ضدّیتی آشکار از خود نشان می‌دهید، آیا می‌توانید منکر این واقعیت گردید که شکار به شکل پرجاذبه‌ای مورد علاقه‌ی برخی از انسان‌ها می‌باشد و حتی برای عده‌ای حرفه‌ی اصلی و منبع درآمد زندگی‌شان محسوب می‌شود؟ با توجه به این مطلب واضح است که نفی عمل شکار به طور کلی، نه تنها کمکی به بقای محیط‌ زیست ما نمی‌کند، بلکه با بوجود آوردن مشکلات جدی برای این افراد باعث تشویق آن‌ها به پرداختِ شکار غیر مجاز می‌‌باشد.

شکار غیر مجاز یعنی شکاری غیرقانونی که هیچ ضوابط و مقرراتی بر آن حاکم نیست و به شکل غیر قابل کنترلی باعث به خطر انداختن تداوم و بقای نسل بسیاری از گونه‌های جانوریِ آسیب‌پذیر می‌گردد. شکار غیر مجاز و کنترل‌نشده نتایج هولناکی را سبب می‌شود که طبیعت هرگز قادر به جبران آن نخواهد بود چرا که موجود زنده‌ای که نسل‌اش منقرض گردد برای همیشه از بین رفته است و محیط زندگی ما تاوان فقرِ آن را برای اَبد پس خواهد داد. آیا به نظر شما منطقی می‌آید که دولتی تصمیم بگیرد با سد کردن راه شکارچیان متعهد و طرفدار محیط زیست دشت‌ها و بیابان‌ها و جنگل‌های بی‌کران سرزمینش را به جولانگاهی آزاد برای پرداختن به شکارهای غیر مجاز و ستم و تعدّی علیه حیوانات بی‌پناه تبدیل نماید و نیروی انسانی و سرمایه‌ی سنگینی را به‌طور سالانه در راه مبارزه با اشرار تلف کند؟

نه تنها موضِع گیری افراطیِ ستیزه‌جویانه نسبت به مسأله‌ی شکار، سبب بقای هیچ محیط زیستی نمی‌گردد بلکه دخالت به موقع و سنجیده‌ی انسان‌ها در بوجود آوردن تعادل زیستیِ چرخه‌ی حیاتِ منطقه‌ای خاص در بسیاری از موارد امری ضروری می‌باشد. به عنوان مثال باید گفت گاهی اوقات ازدیاد ناگهانی جمعیت برخی از جانوران همچون گرازها و یا پرنده‌ی کوچکی همچون گنجشک با ظاهر معصوم و بی‌تقصیرش تهدیدی اساسی برای حیات گونه‌های گیاهیِ حساس و در معرض خطر انقراض محسوب می‌شود.

نوشته شده توسط سپهر در 20:24 |  لینک ثابت   • 

86/07/05

نه بهرام ماند و نه گور

 

استفان هاگن بگ-آلماني علاقه‌مند به حيات‌وحش- در نامه‌اي خطاب به مهندس همدانيان مجري پروژه تكثير و پرورش گورخر ايراني مي‌نويسد:

در سال 1954 در سفري به ايران به كفه ابرقو – منطقه چاه‌بيكي و قطرونيه (منطقه‌اي‌در نزديك سيرجان) مي‌رود و در آنجا چند رأس گور را زنده‌گيري كرده به آلمان منتقل مي‌كند.

اينك همان شمار اندك تا اندازه‌اي تكثير شده‌اند كه  در تمام باغ‌وحش‌هاي آلمان قفسي به گورخر ايراني اختصاص دارد. اين گورها غير از 68 گورخري است كه وي در باغ‌وحش اختصاصي خود نگه مي‌دارد.با اين همه گورخر ايراني در زيستگاه اصلي اش در حال انقراض است.هاگن‌ بگ در نامه‌اش  آمادگي خود را براي رفع بحران گورهاي ايراني اعلام كرده و گفته است براي نجات اين‌گونه زيباي حيات‌وحش از هيچ كوششي فروگذار نخواهد كرد. اين نامه البته 2 سال پيش در اختيار سازمان محيط‌زيست قرار مي‌گيرد اما هرگز پاسخي براي آن ارسال نمي‌شود.

آنچه در پي مي‌آيد گفت‌وگويي است با مهندس اكبر همدانيان مجري اولين «طرح تكثير و پرورش گورخر»، كه طي آن وضعيت گورخر ايراني بررسي و تبيين شده است.

مهندس همدانيان كه بخش عمده‌اي از فعاليت 30 ساله او در سازمان حفاظت محيط‌زيست به امور مرتبط با زيستگاهها اختصاص داشته است درباره گورخر ايران مي‌گويد: تا 50 سال پيش، حدود دو سوم خاك كشور زيستگاه گورخر بود اما پس از آن اين گستره وسيع به 3 زيستگاه منحصر شده كه عبارت اند از: «بهرام گور فارس در ني‌ريز»، «منطقه حفاظت شده توران در شاهرود» و «پارك ملي كوير در پايين دست ورامين.»

جمعيت گور

به گفته اين كارشناس محيط‌زيست «شمار جمعيت گور تا قبل از سال 57 در مناطق حفاظت شده، بالغ بر 4000 و بنابر برخي آمار 4500 رأس برآورد مي‌شد.  800 رأس از  اين تعداد  در منطقه حفاظت شده بهرام گور، 1000 رأس در پارك ملي كوير و 2500 رأس در منطقه توران وجود داشت. اما اينك سالهاست كه ديگر گوري در پارك ملي كوير رؤيت نشده است.

همچنانكه با خوش‌بيني مي‌توان گفت حداكثر 150 رأس از جمعيت اين‌گونه حيات‌وحش در منطقه توران زيست مي‌كنند.نكته ديگر اينكه در سال 76، 90 رأس گور در منطقه بهرام گور فارس وجود داشت اما اخيراً آمارهايي اعلام مي‌شود كه از افزايش جمعيت اين حيوان تا 160 رأس حكايت دارد، آمارهايي كه صحت و سقم آنها چندان مشخص نيست.»

گورها دشمن طبيعي ندارند

همدانيان با اشاره به وضعيت بحراني گورها مي‌گويد: «گورخر عمدتاً دشمن طبيعي ندارد چرا كه هيچ گزارشي مبني‌بر كشتار اين حيوان توسط پلنگ، گرگ يا يوزپلنگ وجود ندارد. بلكه جمعيت اين حيوان براثر شكار و تخريب زيستگاهها تا اين اندازه كاهش يافته است. براين اساس مي‌توان از تخريب زيستگاه و شكار غيرمجاز به عنوان 2 عامل اصلي تهديدكننده حيات گورخر نام برد، تهديدي كه همچنان ادامه دارد و متأسفانه هيچ چاره‌اي براي مقابله با آن انديشيده نشده است.»

اين كارشناس محيط‌زيست درباره تلاش‌هايي كه تاكنون براي حفظ گور صورت گرفته مي‌گويد: «در سال 76 براي حفظ و تكثير گور، سازمان حفاظت محيط‌زيست تصميم گرفت طرحي را به اجرا درآورد كه طي آن، گورخر به زيستگاههاي قبلي‌اش باز گردانده شود.
در نخستين گام، «طرح تكثير و پرورش گور يزد» در آبان ماه همان سال به اجرا درآمد و در پي آن، 4 رأس گور از منطقه توران به منطقه «گور آب يزد» منتقل شد.

اين منطقه كه 134 هكتار وسعت دارد و روبروي كاروانسراي زينبيه – كيلومتر 60 جاده يزد -كرمان واقع شده در همان زمان فنس‌كشي شد و در حال حاضر 62 گور در اين منطقه زندگي مي‌كنند.»

همدانيان تصريح مي‌كند: آنچه اجرا شد با هدف طرح متفاوت بود چراكه براساس طرح قرار بود 2 جمعيت از اين‌گونه حيات‌وحش از منطقه بهرام گور فارس و توران – كه تقريباً 1200 كيلومتر با يكديگر فاصله دارند – به منطقه آورده شود و با هم مخلوط شوند تا شبهه‌اي باقي نماند. 

 برهمين اساس يكي از برنامه ها آن بود كه  در اجراي طرح گور يزد، در كنار «منطقه گور آب»، سايت ديگري هم ايجاد شود يعني تعدادي گور از منطقه بهرام گور آورده شود و اين  2 گروه پس از آزمايش‌هاي لازم با هم مخلوط شوند تا از نظر ژنتيكي، گونه‌اي قوي از گور به دست بيايد اين كاري است كه تاكنون صورت نگرفته است. اخيراً هم شنيده مي‌شود اداره محيط‌زيست يزد تصميم به جابه‌جايي گورهاي اين منطقه گرفته كه هنوز مشخص نيست مي‌خواهند اين گورها  را به كدام منطقه منتقل كنند.

بحران جهاني گور

همدانيان با اشاره به اينكه تنها گورهاي ايراني در وضعيت بحران قرار ندارند بلكه در كشورهاي ديگر نيز اين حيوان با خطر انقراض مواجه است مي‌گويد: «قبل از فروپاشي شوروي حدود 13 هزار گور در منطقه بادخيز تركمنستان وجود داشت كه شماري از آنها با گذر از رودخانه تجن سرخس به زيستگاههاي ايران مي‌آمدند و سپس به زيستگاه خود در تركمنستان باز مي‌گشتند اما پس از فروپاشي شوروي، جمعيت اين گورها نيز براثر شكار بي‌رويه به شدت كاهش يافت.»

وي با تاكيد بر اينكه تنها راهكار حفظ گور تقويت اقدامات حفاظتي و بالتبع بالا بردن تعداد محيط‌بانان و كيفيت حفاظت و نيز كم كردن تعارضات زيستگاهها است، مي‌افزايد: هر سال از اواسط شهريور به بعد گله‌هاي گوسفند از منطقه سنگسر به منطقه توران وارد مي‌شوند گله‌هايي كه هر يك 7 الي 8 سگ با خود دارند در نتيجه از يك سو گله‌داران آبشخورها و زيستگاه هاي گورها را اشغال مي‌كنند و از سوي ديگر سگ‌ها منطقه را براي گورها ناامن مي‌كنند. در اين ميان گه گاهي شكارغیر قانونی هم صورت مي‌گيرد.

اينها عواملي است كه همواره گورها را تهديد مي‌كنند.  عواملي  كه بايد براي رفع آنها چاره‌انديشي شود.از سوي ديگر، ضروري است با برنامه‌ريزي، اين‌گونه را به جايي كه قبلاً زيستگاهش بوده است بازگرداند.

براين اساس مي‌توان شماري از گورها را به مناطقي در مشهد، اصفهان، كرمان و قزوين كه قبلا در آنجا زيست مي‌كرده‌اند بازگرداند، از همه مهمتر پارك ملي كوير مي‌تواند زيستگاه مناسبي براي گور باشد، به شرط آنكه تعارضاتي كه در اين منطقه وجود دارد برطرف شود چرا كه در حال حاضر  بخش‌هايي از پارك ملي كوير در اختيار برخي سازمان‌ها و نهادهاي نظامي است و تا زماني كه اين تعارضات وجود دارد نبايد انتظار داشت كه وضعيت گور ايراني بهتر شود.

منبع: همشهری انلاین

نوشته شده توسط سپهر در 23:40 |  لینک ثابت   • 

86/07/02

شكارچياني كه حافظ محيط‌‌‌‌ زيست شدند.

«تدترنر» مدير شبكه خبري CNN «تد ترنر» ted turner

 ازمتمول‌ترين مردم آمريكا و

ركورددار شكار،تمام ثروتش را

 به حفاظت از حيات‌وحش

اختصاص داد.

 

 

شكارچيان براي بقاي ورزش‌شان به حيوانات تروفه نياز دارند. در حالي كه انقراض گونه‌ها محلي از اعراب حضور تروفه (شكار ركورد) باقي نمي‌گذارد. پيش از آن كه گونه‌اي به انقراض نزديك شود، تروفه‌هايش از بين رفته و از دايره ورزش شكار بيرون افتاده است.
دكتر «هادي تاجبخش» كه بزرگ‌ترين شكارش را در سرزمين يخ‌ها انجام داده و خرس قطبي چهارمتري را از پا انداخته ديگر هيچ ذوق و لذتي از آن شكار سال‌هاي دور ندارد.
-‌ «بيش از چهل سال پيش بود كه اين شكار را انجام دادم. در شمال چين هم يك ببر سيبري شكار كرده بوديم. خيلي سال پيش. ولي حالا كه اين ‌گونه‌ها به انقراض نزديك شده‌اند، خيلي متاسفم. انسان‌ها چنان زيستگاه حيوانات را تخريب كرده‌اند كه ديگر شكارچي،‌حيواني براي زدن پيدا نمي‌كند. تازه اگر هم پيدا كند، دلش نمي‌آيد ماشه را بچكاند. اين گونه‌هاي جانوري روز به روز به انقراض نزديك‌تر مي‌شوند.‌ در چنين مواقعي خطر فاجعه محسوس است. هر كدام از گونه‌ها كه از چرخه اكوسيستم بيرون برود، كل نظم دچار اخلال مي‌شود. به قول سهراب كه مي‌گفت؛ تگذاريم مگس از سر انگشت طبيعت بپرد.

ما و آنها
هيچ شكارچي دوست ندارد از ورزشش دور شود و انقراض گونه بيش از هر كسي براي شكارچيان نگران‌كننده است.
«تد ترنر»ted turner مدير شبكه خبري CNN كه جزو متمول‌ترين مردم آمريكاست، تمام ثروت و درآمدش را به حفاظت از حيات‌وحش اختصاص داد. او در كشورهاي زيادي شكارهاي تروفه‌اي زده بود و حال كه وضعيت وخيم محيط‌زيست و حيات‌وحش را ديده تمام اين ثروت را بخشيده تا بلكه جبران مافات كرده باشد.
«جان كري» در دور پيش انتخابات رياست جمهوري آمريكا رقيب جورج بوش بود،يك شكارچي است و بخش اعظم درآمدش را به حفاظت از حيات‌وحش اختصاص داده است.
در كشورهاي پيشرفته شكارچيان از نخستين بانيان حفاظت از حيات‌وحش‌اند. بيشترين كمك‌هاي مالي توسط اين قشر انجام مي‌شود. تشكل‌هاي سبز تشكيل مي‌دهند و خدمات مالي - فرهنگي زيادي به حفظ حيات‌وحش مي‌كنند.
در ايران ما، شكارچيان و شكاركش‌ها هنوز آميخته‌اند. هنوز ديوار حائلي بين اين دو قد نكشيده تا تفاوت شكارچي و شكاركش در جامعه مشخص باشد. هر كس تفنگ دست مي‌گيرد و فشنگ دارد، شكارچي ناميده مي‌شود و اين يك اشتباه است.
«حميد ذاكري» سردبير مجله تخصصي شكار مي‌گويد: «براي اصلاح شناخت و نگرش فعلي به مقوله شكار بايد از زير بنا شروع كرد و واژه‌هاي كليدي را مورد بررسي قرار داد. واژه‌ها هستند كه در ذهن مردم تاثير مي‌گذارند و مفاهيم را حك مي‌كنند. تفاوت شكارچي و شكاركش بايد از ريشه براي عموم مشخص باشد.»
شكارچيان و مردم شهر لواسان طي سال‌هاي پيش كمك‌هايي به محيط‌زيست رساندند. در زمستان سال 1381 بالغ بر 13 ميليون تومان علوفه خوب خريداري و براي رساندن به قوچ و ميش‌هاي ارتفاعات ورجين به محيط‌زيست سپرده شد.
«هادي ميرقاسمي» يكي از نمايندگان مردم شهر لواسان به نحوه توزيع معترض بود: «تمام علوفه را در چند نقطه نزديك هم ريخته بودند. اين جوري حيوان علوفه را زير خود پهن مي‌كند و كثيف. بيش از مقداري از آن را نمي‌چرد. مقدار زيادي از اين علوفه از بين رفت. راه درستش اين بود كه علوفه را چرخ بال در ارتفاعات و با فاصله براي حيوانات بريزند كه فصل سرما حيوانات به خاطر گرسنگي و بي‌غذايي به حياط روستاييان وارد و شكار نشوند.»

توسعه توريسم شكار
هنوز كمك كردن به محيط‌زيست و حيات‌وحش در ايران رايج نشده است. در حالي كه كشورهايي نظير مجارستان، اسلواكي، روماني، كانادا،‌ آلمان، سوئد، دانمارك و فنلاند تمام تلاش‌شان را روي توسعه توريسم شكار گذاشته‌اند. آنان با برنامه‌ريزي و جهد و كوشش، قصد دارند ضمن حفظ چرخه اكوسيستم از ورزش پردرآمد شكار سود حاصل كنند. به اين ترتيب پول زيادي از توريست‌ها به اين كشورها،‌ به ويژه روستاييان مي‌رسد، بدون اينكه هيچ اخلالي در چرخه اكوسيستم ايجاد شود. در اين كشورها تمام هم‌وغم مديران و برنامه‌ريزان حفظ حيات‌وحش است. منبعي كه پاياني ندارد و با كمي درايت مي‌تواند تا سال‌هاي بسيار از سود آن بهره جست. حفظ زيستگاه‌ گونه‌هاي جانوري از اولويت‌هاي برنامه‌هاي حفاظتي است. از اين رو در اصول شهرسازي و شهرك‌سازي حفظ حريم حيوانات بايد در نظر گرفته شود و بخش نظارت محيط‌زيست صافي دشواري براي مقبوليت طرح‌ها ايجاد كرده است.
در ايران اما هنوز ارزيابي‌هاي زيست‌محيطي پيش و پس طرح‌ها انجام نمي‌شود. هيچ برنامه‌اي براي توسعه توريسم شكار كه از پردرآمدترين رشته‌هاي گردشگري است، وجود ندارد. در كشورهايي مانند كنيا، نيجريه و آفرياي جنوبي بخش عمده‌اي از درآمد ناخالص ملي‌شان از تورهاي تماشاي حيات وحش و پرندگان حاصل مي‌شود. ولي در ايران براي بيرون راندن متجاوزين به حريم نخستين پارك ملي ثبت شده در دنيا (سرخه‌حصار)‌ مشكل داريم.
«رضا اسكويي» از برگزاركنندگان تورهاي شكار كه اغلب مخاطبانش شكارچيان خارجي هستند مي‌گويد: «شكار ورزشي بسيار مفرح است. آنها ضمن كوهنوردي و طبيعت‌شناسي و طبيعت‌گردي بيش از هر چيز از تماشاي حيات‌وحش لذت مي‌برند. شكارچيان ضمن سرعت عمل و دقت در وهله نخست بسيار صبورند. آرام و با حوصله سر تير مي‌نشينند و شكارها را تماشا مي‌كنند و اين لذت‌بخش‌ترين ساعاتي است كه شكارچيان در طبيعت سپري مي‌كنند. با كم شدن نسل شكار و نزديكي به لبه تيغ تيز انقراض، شكارچيان بيش از ديگران نگران مي‌شوند. اگر حيوانات سرحال و قبراق كوه و دشت را با صداي سم‌هاشان به لرزه درنياورند، ورزش‌ شكاري وجود نخواهد داشت. اين ورزش از نخستين راه‌هاي انسان براي دستيابي به غذا بوده و با از بين رفتن شكارها از بين مي‌رود. همان‌قدر كه «زبان» وسيله نطق و گردهم‌آيي بشر شد و به ارتقاي زندگي‌اش كمك كرد، شكارگري نيز زندگي بشر را پيش برد.»
توريسم شكار باعث ايجاد و فعال شدن شغل‌هاي متعدد مي‌شود. روستاييان زيادي به كار گماشته مي‌شوند و با اختصاص بخشي از درآمد اين ورزش پرسود به جوامع محلي، شكارها از حفاظت و صيانت بيشتري برخوردار مي‌شوند.

نوشته شده توسط سپهر در 19:30 |  لینک ثابت   •