تبليغاتX
شکار در ایران

86/05/29

فلامینگوهای نمک سود.........

و چه غمبار است غروب بختگان، غروبی که تماما نشان از پایان حیات دارد.

30 مرداد عزای عمومی و اعتراض وبلاگ نویسان به قتل عام پرندگان در بختگان

ای دوست "امشب همه غم های عالم را خبر کن / بنشین و با من گریه سر کن /گریه سر کن"

گریه سر کن بر بختگان ، سرزمینی که اینک به پایان نزدیک شده و هر ساله از شرم نفس های به شماره افتاده هزاران هزار فلامینگو به خود می پیچد و ناله سر می دهد.

بختگان ! ای بستر خشکیده ! فریاد بر آر و از دولتمردانی که خرامان و پر افتخار بر سکوی سوم سد سازی جهان تکیه داده اند بپرس آیا از این کارزار و قتلگاه هم می گذرند تا ببینند نفس های بند آمده ۷۰۰۰ پرنده و لاشه های قندیل بسته دو هزار جوجه فلامینگو را ؟ ببین آیا از بختگان عبور می کنند تا ببینند لحظات دردناک جان دادن پرندگانی را که توان پرواز ندارند و به هر سو چنگ می اندازند تا قطره آبی بیابند و مکانی که خود را از غرق شدن در نمک نجات دهند ، آنهم در حالیکه دستگاه تنفسی و گوارش شان مملو از بلورهای نمک شده ؟ آیا می بینند چشمان مظطرب و نگران محیط بانان و روستاییان دریادلی را که با وجود زخم های ناشی از شوری بستر بر روی دست و پاهایشان ، اما همچنان برای نجات آخرین بازماندگان به قعر شوره زار می روند ؟( از وبلاگ دیده بان محیط زیست ایران)

 آقای رییس جمهور ، بیا و ببین سد سیوند چه کرده با بختگان !
دوستان عزیز لطفاً با قرار دادن عکس بالا در وبلاگ خود به فراگیر شدن این اعتراض زیست محیطی کمک کنید.همچنین لطفاً همه ی دوستان وبلاگ نویس در روز 30 مرداد مطلبی با موضوع "فاجعه قتل عام پرندگان در بختگان" را در وبلاگ خود قرار دهند.

عکسی ازفلامینگوهای نمک سود.........

نوشته شده توسط سپهر در 12:24 |  لینک ثابت   • 

86/05/24

مانا ماند پایا رفت..............

مانا ماند پایا رفت..............

مانا ((ماندگار)) هم اکنون تنها در نایبندان به اینده خود چشم دوخته است.

سام خسروي فرد:
يكي از دو قلاده يوزپلنگي كه بهمن ماه سال گذشته زنده‌گيري و گردنبد ردياب روي آن نصب شده بود توسط پلنگ كشته شد.

هوشنگ ضيايي، مدير ملي پروژه يوزپلنگ آسيايي ضمن بيان اين خبر افزود:" هنگام بررسي‌هاي ميداني مشخص شد يوزپلنگ مذكور به دليل كمبود طعمه به ارتفاعاتي رفته كه زيستگاه كل‌وبز وپلنگ است و پس از شكار يك راس بز در حالي كه مشغول خوردن آن بوده، مورد حمله پلنگ قرار گرفته است. يوز حدود 10 متر فرار كرده ولي به علت وجود سنگ‌هاي بزرگ و محدود بودن فضاي مناسب براي مانور يا فرار، پلنگ با گاز گرفتن و سوراخ كردن جمجمه باعث مرگ آن مي‌شود."

 وي ادامه داد: "پيش از اين هيچ گزارش مستندي از رقابت و درگيري يوزپلنگ و پلنگ در ايران به ثبت نرسيده بود و تمام كارشناسان با توجه به نمونه‌هاي مشابه در آفريقا چنين رقابتي را  بين يوز، پلنگ و كفتار در ايران پيش‌بيني مي‌كردند ولي علي رغم همه فرضيات موجود در ذهن کارشناسان، تا کنون شواهدي براي اثبات اين پديده در دست نبوده است که در حيطه علم تجربي به صورت يک واقعيت قابل استناد ارائه شود. اما يكي از گردنبدهاي ردياب كه بهمن ماه سال گذشته بر گردن دو يوزپلنگ و يك پلنگ نصب شد مشخص كرد كه اين فرضيه در ايران نيز صادق است".
وي در پاسخ به اين پرسش كه آيا يوزپلنگ مذكور توسط پلنگي كه داراي گردنبد ردياب است كشته شده يا خير، گفت:"  پلنگ قلمرو محدودي دارد و محل كشته شدن يوز حدود 15 كيلومتر با محل زنده‌گيري پلنگ فاصله دارد. به هر حال هنوز دراين باره نمي‌توان نظري قطعي ارائه داد، پاسخ دقيق به اين پرسش زماني امكان‌پذير خواهد بود كه رديابي پلنگ مورد اشاره بار ديگر انجام شود و مسيرهاي حركت پلنگ كه دستگاه‌هاي موقعيت‌ياب جهاني
GPS  ثبت كرده مورد بررسي قرار گيرد.
هومن جوكار، مجري پروژه گردنبدهاي ردياب درباره  جزئيات پيدا كردن يوزپلنگ مرده گفت: "در حين رد يابي معمول  يوزها، در مرتفع ترين نقطه شمال دره گزو (حوالي پاسگاه محيط زيست ارسستان) سيگنال‌هاي يکي از گردنبند‌ها دريافت شد. از آنجا که اين نوع گردنبند در صورت بي‌حرکت ماندن بعد از 24 ساعت، سيگنال مرگ ارسال مي‌کند، از همان ابتدا خود را براي مواجه شدن با آن آماده کرديم. بلافاصله به اتفاق آقاي دکتر کشيري دامپزشک پروژه تلاش براي يافتن نمونه آغاز شد. به دليل وجود صخره ها و ديواره هاي بلند در جنوب دره گزو، و اختلالاتي که اين عوارض در دريافت سيگنال ايجاد مي کنند، و نيز نبودن راه دسترسي، دست‌يابي به نمونه يوز با دشواري و کندي صورت گرفت. سرانجام بعد  از چهار ساعت يوزپلنگ مرده را پيدا كرديم و به مدير پروژه موضوع را گزارش كرديم. مدير كل محيط‌زيست استان يزد، كارشناسان اداره محيط‌زيست و مدير پروژه در محل حاضر شدند و به بررسي شواهد و آثار به جا مانده از مرگ يوزپلنگ پرداختند."
دكتر كامران كشيري، دامپزشك پروژه يوزپلنگ آسيايي با اشاره به بررسي‌هاي كالبدشكافي يوزپلنگ مرده گفت:" آثار چنگال بر روي پوست و بزاق گوشتخواري قوي و بزرگ جثه روي سر يوزپلنگ، كاملا مشهود بود. پس

از مطالعات كالبدشكافي مشخص شد كه يوز به دليل شكستگي جمجه مرده است. دو سوراخ نيز در قسمت پشت جمجمه وجود داشت كه در واقع بر اثر فشار دندان‌هاي نيش پلنگ به وجود آمده بود."
 بهمن ماه سال گذشته دو قلاده يوزپلنگ و يك قلاده پلنگ براي مطالعه بيشتر و آگاهي از رفتار و مسير‌هاي حركتي در دره اشكفت بافق پس از دو ماه تلاش كارشناسان سازمان محيط‌زيست، پروژه يوزپلنگ آسيايي و انجمن حفاظت از حيات‌وحش زنده‌گيري و گردنبد ردياب روي آنها نصب شد.

نوشته شده توسط سپهر در 15:19 |  لینک ثابت   • 

86/05/19

قوچ ارمنی.

آزادی ...

دو روز بود که نم نم باران می باريد .

امَِا خود اين نم نم باران هم کيفی داشت ، به ياد گذشته افتاد ، برای آن جولانها در کوه ها و دشتها ، گوش دادن به صدای شرشر آبی که از کوه ها سرازير می شد و در امتداد دره ادامه می يافت تا به رودخانه بپيوندد .

مخصوصاً زمستانها ، وقتی برف دشتها و کوه ها را می پوشاند ، چه کيفی داشت ، قدم روی آن گذاشتن و در امتداد قدمهايت نگاه کردن . خطی بی انتها که در سپيدی گم شده است .

از ياد آوری خاطرات گذشته دلش خيلی تنگ شد .

با خود انديشيد ،...........................

- آيا باز هم خواهم توانست در ميان مه ای که کوهستان را پوشانده است ، از دست صيادان پنهان شوم ؟

در حالی که شاخهای خود را به تور سيمی مقابل تکيه داد، با يک غرور شکسته از دست بازديد کننده گان پفک نمکی در يافت کرد .

همانطور که نم نم باران می باريد ، من در گوشه ای از پارک ايستادم و به تماشای آن شکوه ، آن غرور شکسته ، .............................. مشغول شدم .

انگار که چيزی را حس کرده باشد ، ناگهان سر خود را به سرعت عقب کشيد و از خوردن پفک امتناع کرد و به همان سرعت سرش را چندين بار به تور سيمی مقابل کوبيد

تا دست از سرش بردارند .

به عقب برگشت ، پشت به بازديد کنندگان کرد ، در حالی که به صخره های مصنوی مقابل خود خيره شده بود به فکر فرو رفت .

به رفتن فکر می کرد ، به فرار ، باز گشتن به آغوش طبيت ، به جای که می توان دو باره آزادانه از سخاوت آن بهرمند شد ، بی آنکه لازم باشد برای در يافت تکه ای دم تکان داد و يا گردن کج کرد ، تا در ازای خنده های تمسخر آميزشان دانه ای پفک نمکی در يافت کند.

به ياد آن زمستان سخت افتاد ....................

چند روز می شد که در کوه ها می گشت ، هيچ اسری از علف نبود . همه جا پوشيده از برف بود ، حتّی روی تخته سنگ ها هم پوشيده از برف بود .

اگر چه مدّتی بود غذا نخورده بود ولی با اين وجود به اندازه کافی توان و انرژی برای بالا رفتن از کوه ها را داشت .

اگر خودرا به آن گردنه بالای کوه می رساند از آنجا قله را دور می زد تا به پشت کوه مقابل برسد . حتّما آنجا چيزی برای خوردن می يافت .

تمام انرژی اش را جمع کرده با قدمهای استوار شروع به حرکت کرد .

هوا کم کم تاريک می شد و هر چه تاريکتر می شد سردتر نيز می شد .

فکر کرد شب را در پناه اين تخته سنگها بخوابد ، کمی مکث کرده به اطراف نگاهی انداخت ، اصلاً درنک کردن جايز نبود .

 

بايد می رفت ، هر طور شده بايد می رفت . کافی بود تا باد بوی اورا به مشام گرگهای گرسنه می رساند . بسرعت بالای سرش حاضر می شدند و يک تنه نمی توانست با يک گله گرگ گرسنه مقابله کند .

پس بهتر است راه برود . اين عادت گرگها بود که غافل گيرانه حمله می کردند ، بايد حواس خود را جمع می کرد تا به دام آنها گرفتار نشود .

ايستادن و ساکن شدن ، يعنی در دام آنها افتادن ، بايد می رفت .

خترناکتر از همه پيچ بالای گردنه بود ، دو جريان متفاوت هوا با هم برخورد کرده و هميشه باد تند می وزيد و در هوای برفی تبديل به کولاکی از برف می شد که در عرض چند دقيفه تمام گردنه را می پوشاند .

وقتی به گردنه بالای کوه رسيد ، هوا ديگر کاملاً تاريک شده بود .

امّا خوشبختانه آسمان صاف و هيچ لکه ابری در آسمان ديده نمی شد .

آن ستاره درخشان را در آسمان بر بالای قله شناخت . اين همان ستاره ای بود که به همراه مادرش هنگام عبور از کوهستان ديده بود .

مادرش هميشه رو به آن راه می رفت ، تا می رسيد به يک منطقه خوش آب و هوا ، به يک چشمه آب گرمی که اطراف آن هميشه سر سبز بود .

آنجا هميشه علف تازه به اندازه کافی وجود داشت . اگر خود را به آنجا می رساند ، می توانست تا بهار همان جا سر کند .

در حالی که باد تند به همراه سوز سرما در گردنه می وزيد ، سر را رو به بالا ، رو به ستاره درخشان نگه داشته بود تا مسير را گم نکند .

  ادامه را در ادامه مطلب ببینید... 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سپهر در 0:25 |  لینک ثابت   • 

86/05/11

به‌دنبال قوچ البرز

 به‌دنبال قوچ البرز.

قوچ البرز مركزي

 منبع :فصلنامه شکار

خورشيد بالاتر كشيده بود و ما عرق‌ريزان به‌سر كوه رسيده بوديم. با جرعه‌اي آب گلويي تازه كرديم و آرام آرام به‌راه افتاديم …

خوابم نمي‌برد، تا چشم‌هايم را روي هم مي‌گذاشتم، قوچ و ميش‌ها پشت پلك‌هايم صف مي‌كشيدند..

قوچ بسيار زيبايي بود با شاخ‌هاي باز و قرينه؛ 9 سال را پشت سر گذاشته و ريش سياهش ابهتي به او بخشيده بود. مي‌خواستم عكس بگيرم. دوربين را بيرون آوردم و شاتر را فشردم ، اما …

… بعد از چند سال انتظار بالاخره قرعه به‌نامش اصابت كرد و موفق شد پروانه شكار بزرگ بگيرد. با خوشحالي به‌من زنگ زد و خبر مسرت‌بخش گرفتن پروانه شكار قوچ البرز مركزي را داد و خواست تا يك برنامه جفت و جور و تمام عيار شكار دو نفره را بريزم. پروانه مربوط به يكي از مناطق اطراف تهران بود. پيش از هر چيز به‌بررسي محل پرداختم. بعد از ارزيابي كامل محل و پيدا كردن دو سه دسته قوچ خوب و كشف اينكه در كدام نقطه منطقه بيشتر مي‌شود پيدايشان كرد، اطلاعات نسبتا خوبي در اختيارش گذاشتم. … بالاخره روز اول از فرصت سه روزه ما فرا رسيد. يك روز نسبتا بهاري در ديماه. من با آن منطقه كاملا آشنا بودم. در چنين روزهايي از فصل زمستان در اين ارتفاعات سوز و سرماي آزار دهنده‌اي را بايد شاهد مي‌بوديم. اما آن روز خورشيد رمقي گرفته بود و گرماي رضايت‌بخشي را به‌پيكره سرد كوه مي‌ريخت. محيط‌بان قديمي و كاركشته‌اي كه همراه ما بود گوشزد كرد كه فريب گرماي آفتاب را نخوريم:«بالاتر هوا سرد مي‌شود. لباس گرم برداريد.» سپس دوربين روسي خود را جلو چشمانش گرفت و تعدادي قوچ و ميش را نشانمان داد كه سر راهمان بودند و ممكن بود كه شكار ما را رم بدهند. مسير حركتمان را عوض كرديم و با در نظر گرفتن جهت باد خود را به سمت قله كشيديم تا بتوانيم گله سر راه را دور بزنيم.
حدود نيم ساعت راه رفته بوديم كه دوست شكارچي ما با علامت دست نشان داد كه از نفس افتاده و احتياج به استراحت دارد. محيط‌بان همراه ا براي اينكه دوست من را شارژ روحي كرده باشد حرف‌هاي جالبي زد. ساعت 30/8 صبح بود. او مي‌گفت كه از حالا به بعد جهت باد از پايين به سمت سره كوه است درست برعكس شبانگاهان كوه كه باد از سره به پايين مي‌وزد و ما اگر خودمان را به سره برسانيم از بالا به منطقه مسلطم، ضمن اينكه اگر شكار مورد نظرمان را در زير دست پيدا كنيم راحت‌تر سر نيز خواهيم رفت و امكان باد گرفتن شكار كمتر است. شايد براي روحيه دادن به‌دوست من اين حرف‌ها را مي‌زد، اما در هر كلامش درس‌هاي زيادي نهفته بود. درس‌هايي كه استاد سخت‌گير طبيعت به‌او آموخته بود.
كاروان سه نفره ما نفس نفس زنان سينه را بالا مي‌كشيد. آقا سيد كه پيشاپيش حركت مي‌كرد رو به من كرد و ايستاد. در منطقه مرد محيط‌بان را آقا سيد مي‌ناميدند. تقريبا دو برابر ما از خدا عمر گرفته بود، از ما ولي چابك‌تر و سرحال‌تر مي‌نمود. از من پرسيد، مگر شما سيگار مي‌كشيد كه اين‌طور از نفس افتاده‌ايد؟
- هم بله، هم خير!
- چطور؟
گفتم: اگر منظورت از سيگار كشيدن پك زدن به توتون است، خير. ولي هر كسي كه در شهر پردود و دم تهران زندگي مي كند به‌اندازه روزي يك و نيم پاكت سيگار رايگان، ميهمان افتخاري شهر تهران است. خنده‌اي كرد و ديگر چيزي نگفت.
خورشيد بالاتر كشيده بود و ما عرق‌ريزان به سر كوه رسيده‌بوديم. با جرعه‌اي از آب گواراي چشمه پايين كوه كه همراه داشتيم گلويي تازه كرديم. بعد از مقداري استراحت آرام آرام به راه افتاديم. آهسته و پنهان، سركشان و محتاط، هر دره‌اي را به‌دقت پاك مي‌كرديم تا مبادا شكاري را رم بدهيم. دره زير پايمان را دوربين كش مي‌كردم كه ناگهان سردي يخ را در مچ دستم احساس كردم، دست آقا سيد بود كه مچم را گرفته و بدون كلامي به سمت زمين مي‌كشاند و مرا مجبور به‌نشستن مي‌كرد نگاهش اما با ما نبود. نقطه‌اي را در كوه انتخاب و روي آن زوم كرده بود. مسير ديدش را نگاه كردم چيزي نبود. چند دقيقه بعد دوربين را پايين آورد و به‌آرامي گفت، قوچ‌ها!

 ادامه خاطرات شكار را در ادامه مطلب ببینید... 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سپهر در 15:21 |  لینک ثابت   • 

86/05/05

نگرشي اجمالي بر آهوان ايران .

 آهوي ايران . Goitred gazelle

مقدمه :


همانطوري كه مي‌دانيد، شناسايي گونه‌ها و زيرگونه‌هاي حيات‌وحش براي حفاظت و مديريت آن‌ها ضروري است و در جهت اعمال يك مديريت موفق و مؤثر براي حفظ جمعيت يك گونه اولين و اساسي‌ترين گام، شناسايي منابع زيستي و به طور واضح‌تر شناسايي خصوصيات تك تك گونه‌ها و زيستگاه‌ آن‌ها و مشخص كردن نيازهاي گونة مورد نظر است.
در زماني كه ما اين مهم را مي‌دانيم؛ ليك هنوز تقسيم‌بندي صحيح، جامع و كاملي از آهوان ايران ارائه نشده و هنوز ميان كارشناسان و تاكنوميست‌ها اختلاف نظر وجود دارد و هر يك بر اساس عقايد، نظرات و تحقيقات صورت گرفته تقسيم‌بندي‌ها و رده‌بندي‌هايي را ارائه داده‌اند كه هنوز در پس ابهام و ترديد است. تاكنوميست‌ها به كمك ويژگي‌هاي ظاهري و تفاوت‌هاي مورفولوژيكي گونه‌ها، رنگ بدن، اندازة جثه و ويژگي‌هاي شاخ كه تماماً حاكي از جدايي توليد مثلي گونه‌هاست به شناسايي گونه‌ها و زيرگونه‌ها مي‌پردازند.
امروز، به كمك روش‌هاي متعددي اعم از بررسي‌هاي كاريولوژيك (پژوهش‌هاي كروموزومي) و تجربه و تحليل چند وردايي اندازه جمجمه جانوران متعلق به يك جمعيت و همچنين مطالعات پروتئين‌هاي سرم خون و حتي انگشت‌نگاري ژنتيكي‌ را مي‌توان در جهت شناسايي اقوام يك جنس به‌كار برد. البته شايان ذكر است كه اغلب روش‌هاي فوق در كشور ما به‌ كار نمي‌رود، در حالي كه در كشورهاي اروپايي علاوه بر روش‌هاي ذكر شده به كمك نرم‌افزارهاي كامپيوتري Vortex با دقت عمل بيشتري به شناسايي گونه‌ها و زيرگونه‌هاي حيات‌وحش مي‌پردازند. اميد است با عنايت مسئولان در سال‌هاي آينده شاهد بكارگيري امكانات بيشتري باشيم.

غزال، تندر دشت
آهو از مهمترين پستانداران ساكن دشت‌ها، مناطق استپي و بياباني است كه تپه ماهورهاي كوتاه و درمنه‌زارهاي واقع در دشت‌هاي مسطح را ترجيح مي‌دهند. چشماني درشت و خوش حالت، شاخي مشكي رنگ و حلقه‌وار، اندامي متناسب و شكيل و دست و پايي كشيده كه مناسب براي گريختن از دست شكارچياني چون يوز، گرگ و كاراكال است. مجموعه‌اي از زيبايي‌هاست كه خداوند در وجود غزال نهفته است.
در كتب و مقالاتي كه تا قبل از سال 1371 در ايران منتشر شده همه كارشناسان و صاحب نظران به وجود دوگونه آهو در ايران اشاره كرده و يكي را آهوي ايراني Gazella Subgutturosa با سه زير گونه و ديگري را جبير Gazella dorcas با يك زيرگونه اعلام كرده‌اند. (پستانداران ايران – جلد دوم) اخيراً دكتر كالين گرووز(1990) در پرتو شواهد فزاينده بدست آمده، آهوان ايران را شامل سه‌گونه و 7 زيرگونه گزارش كرده است:
 رده:  پستانداران   Mamals
 راسته:   زوج سمان   Artiodactyla
 زير راسته:  نشخوار كنندگان  Ruminantia
 خانواده:  گاوسانان   Bovidae
 زير خانواده:  آنتلوپ‌ها   Antilopinae
 جنس:   آهو    Gazella

گونه Subgutturosa
آهوي ايراني Bennetti
آهوي هندي Gazella
آهوي كوهي
زير گونه 1.subgutturosa  Guldenstaedt, 1780
2.Marica   Thomas, 1897
3.seistanica lydeker, 1910 1.fuscifrons
2.karamii
3.shikarii 1.dareshurii karami & Groves, 1993

 ادامه مقاله را در ادامه مطلب ببینید... 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سپهر در 15:0 |  لینک ثابت   •