86/01/31
تولد و مرگ در ديدار با يك شكارچي خارجي!
«برايان هوك» كسي بود كه به نوزادان زندگي ميبخشيد و زندگي جانوران را ميگرفت!
«برايان هوك» از اهالي كانادا كه پاييز امسال براي شكار قوچ، كل و آهو به ايران سفر كرده بود.
او كه متخصص زنان و زايمان است و در كشور خود در يك بيمارستان دانشگاهي كار ميكند، اوقات فراغتاش را هر سال در ميان كوه و دشت ميگذراند تا حيواناتي را كه سالهاي پاياني عمرشان را ميگذرانند، شكار كند.
پاييز امسال هم به ايران آمد. به ايران سفر كرد و توانست قوچ اوريال را بزند. بعد هم به موته اصفهان رفت. جايي كه يك كل و يك قوچ شكار كرد.
براي شكار «كل» كانادا ناماش يك بار در كتاب ركوردهاي شكار «بون اند كراكت» Boone & Crockett ثبت شده است. نام اين كتاب هم از نام دو شكارچي معروف آمريكايي گرفته شده است.
اهميت اين حيوان به دليل تعداد كم مجوزهاي شكاري است كه هر سال داده ميشود. «برايان» خيلي شانس آورده كه در كانادا در نزديكي ارتفاعات شمالي رشتهكوه «راكي» زندگي ميكند. چرا؟ ساده است. ميگويد: «شكار كل كانادايي هزينهاي در حدود 20 هزار دلار آمريكا دارد، اما با كمتر از 6 هزار دلار آن را شكار كردم. ميدانيد چرا؟ از خانهام تا محل شكار راه درازي نبود و توانستم بدون دادن هزينههاي گران براي حمل حيوان و اقامت و پرواز، شكار را به خانه ببرم.»
وقتي از شكار كردن حرف ميزند، هيجانزده ميشود و با آب و تاب از تلاشهايش براي شكار كردن و ركورد زدن حرف ميزند. يكي از سختترين شكارهايي كه تا حالا داشته شكار قوچ بزرگ بيابان در مكزيك بود. قوچي غولپيكر كه 3 سال پشت سر هم او را به مكزيك كشاند و وقتي هم كه شكار شد، «برايان» 50 هزار دلار خرج كرد تا شكار را به خانهاش ببرد.
شكارچيان زندگيبخش
«برايان» همان قيافهاي را دارد كه انتظار ميرود يك كانادايي داشته باشد: قد بلند، موهاي بلوند و چشمهاي روشن. نه مثل «زبلخان»، شكارچي كودكيهاي ما، سبيل كلفت دارد و نه مثل شكارچيان شرور در داستان پسر جنگل، پوست حيوانات به تن.
در حدود 40 سال سن دارد. گرم و صميمي است و با حوصله به سوالات جواب ميدهد. عقيده دارد كه شكار حرفهاي حيوانات كشتن آنها نيست بلكه به نوعي زندگي بخشيدن به آنهاست. ميگويد: «شكارچيان هنگامي كه جان يك حيوان را ميگيرند، در برابرش هزينههايي را ميپردازند كه صرف توسعه زيستگاههاي جانوران و حفاظت از آنها ميشود.»
«اگر نسل حيوانات از بين برود، ديگر نميتوان شكار كرد. پس هر شكارچي به دنبال كمك به حفظ نسل جانوران است تا بتواند به تفريح و ورزش خود ادامه دهد.»
براي همين است كه تورهاي شكار در رده گرانترين تورهاي جهان هستند. با اينكه شكارچيان اغلب اوقات خود را در ميان كوه و دشت در چادرها ميگذرانند و غذاهاي سرپايي ميخورند، قيمت يك تور شكار در ايران در اغلب موارد در حدود 2 برابر تورهاي فرهنگي است. با هزينهاي در حدود 12 هزار دلار يك جهانگرد ميتواند در مدت 14 روز با يك تور اختصاصي شهرهاي اصفهان، شيراز، اهواز، كرمان، يزد، كاشان و تهران را ببيند.
از طرف ديگر، شكارچيان اغلب حيوانات نري را شكار ميكنند كه به اواخر عمرشان نزديكاند. مثلا «برايان» همان روزي كه مصاحبه انجام شد، يك «كل» 10 سال و نيمه را در شكارگاه موته در نزديكي اصفهان شكار كرد. هر «كل» در حدود 11 سال عمر ميكند.
لحظههاي خيس از اشك!!!
تفاوت «برايان» با شكارچيان شرور قصهها تنها در ظاهرش نيست. او براي شكار اشك ميريزد. البته نه از روي پشيماني كه از خوشحالي. سرهنگ «يوسفي» راهنمايتورش ميگويد: «امروز بعد از شكار «كل» 10 سال و نيمه، با صحنه عجيبي روبرو شدم. برايان مرا در آغوش گرفت و 5 دقيقه اشك ريخت. اشك شادي.»
البته سرهنگ به او حق ميدهد كه اينچنين اشك بريزد. روز سختي را پشت سر گذاشتند. يك تعقيب و گريز واقعي. بعد از ساعتها دوندگي به دنبال شكار، گله را در يك دره ديدند و «برايان» از فاصلهاي در حدود 500 متر با يك تير در كمتر از يك ثانيه او را از پا درآورد بدون آنكه حيوان زجر بكشد.
اين را با حركت دستاش نشان ميدهد. نشانه ميگيرد و بنگ! كل را ديديم. جاي يك گلوله روي پيشانياش بود، نزديك چشم چپش. حيوان بزرگي بود. «برايان» شاخهاي كل را نشان ميدهد و ميگويد: «از روي گرههاي شاخ ميتوان فهميد كه چند سال دارد. يك، دو، ...، 10 و اين هم براي نيم سال.»
گوسفندان باهوش!!!
كارتونهاي بچهها پر است از گوسفندان كمهوشي كه طعمه گرگ ميشوند و نميدانند چگونه بايد فرار كنند. تنها قصه سالهاي دبستان كه گوسفند را حيوان باهوشي معرفي ميكرد، در مورد يك گوسفند جوان بود كه در دام گرگ افتاده بود. بچه گوسفند، براي نجات جاناش از گرگ ميخواهد كه به عنوان آخرين آرزوي زندگي گوسفند، به او اجازه دهد آواز بخواند.
گرگ ميپذيرد و گوسفند خواندن را آغاز ميكند: «بعبع» و چوپان به كمك او ميآيد و اينچنين از دام گرگ فرار ميكند.
«كل» در زبان انگليسي با گوسفند يكي است، مانند بچه گوسفند اين قصه حيوان خيلي باهوشي است. بوي آدمي را حس ميكند و خيلي فرز و چالاك فرار ميكند. براي همين شكارش سختتر است و شكارچيان از شكار آن به خود ميبالند.
«برايان» آلبوم عكس شكارهايش را نشان ميدهد. آلبومي كه تنها كل و قوچ را ميتوان در آن ديد. بهترين شكارهايش. تعدادي از اين شكارها را خشك كرده و در اتاقي در خانهاش از آنها نگهداري ميكند. اتاقي متعلق به او و خاطراتاش.
ميگويد: «از بچگي عاشق شكار بودم. از شكارهاي كوچك كودكي آغاز كردم: پرندههاي كوچك. به دانشگاه كه رفتم حجم زياد درسها باعث شد ديگر وقتي براي شكار نداشته باشم. 11 سال از شكار دور بودم. اما بعد از فارغالتحصيلي دوباره آن را شروع كردم.»
همسر شكارچي نشويد!
«برايان» در اين مورد خيلي جدي است. توصيه ميكند: «با شكارچي ازدواج نكن! هيچوقت خانه نيست و براي پيدا كردناش بايد چهارگوشه دنيا را بگردي.»
اما به نظر ميرسد كه فراموش كرده بود اين توصيه را به همسرش بكند. البته همسرش زياد شكايت نميكند: «راضي است و با غيبتهاي من كنار ميآيد.»
فرزنداناش هم همينطور. پدري دارند كه زمانهاي مختلف سال را سفر ميكند و به كشورهاي مختلف ميرود تا به ورزش مورد علاقهاش، شكار بپردازد.
سه فرزند دارد: «دخترش 13 ساله است، يكي از پسرها 12 سال دارد و ديگري 6 سال.» دختر به ورزش پدر هيچ علاقهاي ندارد، اما پسرها راغبترند. با هيجان ميگويد: «پسر 6 سالهام براي بزرگ شدن و رفتن به شكار لحظهشماري ميكند.»
وقتي خانه است وقتاش را با كار، مطالعه و برگزاري اعتصاب پر ميكند. خودش تعريف ميكند: «همين چند سال پيش به عنوان سخنگوي پزشكان، به رقم پايين دستمزدها اعتراض كردم. اعتراض سراسري در كانادا و با كمك روزنامهها و مطبوعات دولت پذيرفت كه دستمزدها را افزايش دهد.» همان برقي در نگاهش است كه موقع حرف زدن از شكار ديده ميشود.
«برايان» ورزشهاي ديگري هم ميكند. اسكي را دوست دارد و در زمانهايي كه شكار نميرود، اسكي ميكند. اما تفريح هر روزهاش در كنار زندگي روزمره، باز هم او را به شكار وصل ميكند. هر روز براي اينكه بدنش براي شكار آماده بماند، ورزش ميكند.
او زندگياش را به دو بخش تقسيم كرده است: پزشكي و شكار. گاه و بيگاه به دوست شكارچياش در آرژانتين زنگ ميزند و ميگويد: «هوا براي شكار خوب است. كجا برويم؟» و كولهبار ميبندد و راه ميافتد. امسال براي دومين بار به ايران آمد تا شكار را تجربه كند. ميگويد: «تجربه شكار در ايران تجربه خيلي خوبي است. سرويسدهي خيلي خوب است. براي شكار در روسيه دو هفته در يك چادر در سرماي زير صفر سر كردم. باز هم به ايران ميآيم.»
در سرماي استخوانسوز كوير تا دم ماشين به بدرقه ميآيد.برميگردم با خاطره پزشكي كه حيوانات را دوست دارد و آنها را شكار هم ميكند.


