85/11/18
شکارچی رکورد و شکارکش ایا این دو یکی هستند؟؟؟
کدام ورزشي بيشتر با گردشگري در ارتباط است و نبود رويدادهاي ويژه مي تواند کمک اقتصادي قابل توجهي به جوامع داشته باشد؟
ورزش شکار که جزو ورزش هاي هيجاني محسوب مي شود ، يکي از پردرآمدترين شاخه هاي صنعت گسترده توريسم به شمار مي رود. کشورهاي آلمان ، کانادا و سوئد و برخي مناطق آفريقا درآمدهاي چند ميليارد دلاري از اين مقوله کسب مي کنند. ايران به لحاظ پتانسيل براي جذب شکارچيان ورزشکار جزو کشورهاي مطرح دنيا به شمار مي آيد اما پيش از آن ورزش شکار و وضعيت گونه هاي شکاري نياز به تبيين دارد. شکارهاي ايران معمولا چارپايان است شکار ورزشي همان تروفه است. گونه اي که نر باشد و درگله مسن تر از نرهاي ديگر اين حيوان معمولا قدرت زادآوري را ازدست داده ولي به واسطه و قدرت بيشتر منابع جفت گيري نرهاي جوان و زادآوري گله مي شود ازاين رو ورزش شکار به حفظ چرخه اکوسيسم نيز کمک مي کند به عبارتي ديگر باعث لقب طبيعت مي شود.
شکارچيان غيره مجاز که شکارکش نام گرفته اند اجازه رسيدن به سن تروفه را به گله ها نمي دهند با اين حساب چگونه مي توان ازشکار درآمدزايي داشت و محيط زيست رااز آسيب کاهش گونه مصون نگه داشت؟
در بحث ورزش شکار مناقشات زيادي وجود دارد اغلب دوستداران محيط زيست شکارکش ها را شکارچي مي نمامند. در حالي که بين اين دو فاصله رفتاري با طبيعت از زمين تا آسمان است. شکارچي کسي است که هيجان شکار را دوست دارد. او مدال تروفه را مي خواهد نه گوشت و پوست حيوان را .از اين رو شکارچي علاقه زيادي به حفاظت از گونه ها دارد. تا گله اي پرجمعيت درکوه و صحرا نباشد او دستاويزي براي ورزش دلخواهش ندارد. از ديد شکارچي کشتن هر حيواني که تروفه نباشد يک جنايت زيست محيطي است از سوي ديگر شکار ورزش ويژه پولداران جوامع است. آنان براي ورزش شکار هزينه هاي زيادي مي پردازند. اغلب شکارچياني که ايران مي آيند صدها هزار دلار هزينه مي کنند گره کور ماجرا در مديريت شکار است مديريت اين ورزش به دليل سهيم بودن سازمان حفاظت از محيط زيست به عنوان متولي دولت دچار معضلات زيادي است البته باتفاهم نامه اي که بين سازمان هاي ميراث فرهنگي ، گردشگري و صنايع دستي با حفاظت از محيط زيست امضا شده اين مشکل نيز حل مي شود سازمان حفاظت از محيط زيست در مقابل اجرايي يک سازمان متعدي است و به طور ذاتي نمي تواند روي توسعه توريسم شکار برنامه ريزي هاي عملياتي داشته باشد. ازيک سو کمبود امکاناتي نظير گردبال هواپيماي تک نفره الترالايت، دوربين هاي تله اي کانکس و وسايل نقليه و از سوي ديگر وظايف تعريف شده سازمان امکان اين توسعه را مي گيرد. اين سازمان درحال حاضر باکمبود نيروي انتظامي درگارد حفاظت مواجه است.
توريسم ورزشي چگونه مي تواند به محيط زيست کمک کند ؟
کميته راهبردي گردشگري ورزشي برنامه هايي در دست اقدام دارد پس از تحقيقات و بررسي طرح هاي پيشنهادي و رايزني با بخش علمي و عملي دست اندرکاران توريسم ورزشي و دربخش شکار ، قصد داريم که از همکاري بخش خصوصي بيشتر استفاده کنيم. با توجه به فرمان سید علی خامنهای درباره بند (ج) ماده 44 قانون اساسي مشغول بررسي طرح هاي سرمايه گذاري بخش خصوصي هستيم. براي توسعه توريسم ورزشي شکار ، بيش از هر چيز حفاظت اهميت دارد. پس از آن تکثير و پرورش و سپس بهره برداري که البته دراين بين اشتغال قابل توجهي شکل مي گيرد. اجراي طرح هاي اوليه مشروط بر استفاده از نيروهاي محلي است خوشبختانه بخش خصوصي خود به اين قضيه واقف است. استفاده از نيروهاي محلي علاوه بر کاهش هزينه ها به حفاظت مردمي مي انجامد.
يعني افراد بومي کارگر سرمايه گذاران خواهند شد؟
خير به هيچ روي آنها حافظان طبيعت پيرامون خود مي شوند و از مواهب خدادادي حفاظت مي کنند به حيوان هاي حاشيه روستاهايشان علوفه مي رسانند و در بهره برداري از آن سهيم هستند. با فرهنگ سازي و اطلاع رساني وضعيت حفاظت در جوامع محلي به کلي تغيير خواهد کرد. درحال حاضر مردم محلي هرگونه شکاري را بر اساس گوشت و پوست نرخ گذاري مي کنند. در حالي که پروانه هر کدام از گوسفندهاي وحشي ايراني که بسيار جذابيت دارد و هشت زيرگونه ، حدود پنج هزار دلار است. اين پول به صندوق دولت واريز مي شود و از ورود شکارچي درآمد چنداني عايد جوامع محلي نمي شود تنها آشپز ، راهنماي محلي و در نهايت پوست کن و کوله کش انعامي دريافت مي کنند اما با صرف مردم محلي شود. وقتي يک قوچ حداقل پنج هزار دلار به روستا سود مي رساند ، داراي ارزش ويژه اي مي شود. از اين رو شيوه رفتار با طبيعت تغيير خواهدکرد و هرکدام از اهالي خود به محافظت مشغول مي شود هرچه تروفه بيشتر باشد و گله مصون تر پول بيشتري توسط شکارچيان در روستا هزينه مي شود. دراين صورت مردم محلي مانع شکار کش ها مي شود. اين ورزش در جلوگيري از مهاجرت روستاييان به ويژه جوانان به کلانشهرها نقش مهمي ايفا مي کند. آنان در ردزني شکارکوهنوردي مناطق زندگي خود خبره شده اند.
85/11/14
دز و كرخه خاستگاه گوزن زرد ايراني

جنگلهاي زيباي كرانه رودهاي دز و كرخه خاستگاه گوزن زرد ايراني است. گوزن زرد ايراني با عمر متوسط 14-16 سال در اواسط شهريور ماه جفت گيري و پس از 8 ماه نوزادان به دنيا مي آيند. اين حيوانات در 5/1 سالگي بالغ مي شوند. رشد شاخ در نرها از 1 سالگي به بعد شروع مي شود. در زمستان شاخها مي افتد و شاخهاي جديد بلافاصله شروع به رشد كرده و در تابستان تكميل مي شوند. اين حيوانات در زمستان موهاي بلند و به رنگ خاكستري با خالهاي نامشخص دارند در حاليكه در تابستان رنگ پشت وپهلوها زرد متمايل به قرمز و زير بدن، كفل ها و دم سفيد است.اين گونه در گذشته پراكندگي وسيعي در شمال شرقي آفريقا، عراق، و تركيه و ايران داشته و تمام مناطق جنگلي زاگرس و جنگلهاي گرمسيري خوزستان را در قلمرو داشته است.
در فاصله سالهاي 1339-1341 و درست زماني كه تصور مي رفت نسل اين گونه پستاندار باشكوه در ايران نيزمنقرض شده است، با فعاليتهايي كه بمنظور رديابي گوزن زرد توسط اكيپي از كارشناسان و عوامل اجرايي ايراني و خارجي صورت گرفت، 5 راس گوزن زرد از جنگلهاي كرخه زنده گيري شد و بنابراين مسلم شد كه نسل گوزن زرد ايراني هنوز منقرض نشده است. از آن پس با تمهيداتي كه جهت حفظ و تكثير نسل اين گونه صورت گرفت و با انتقال گوزنها به پناهگاه حيات وحش دشت ناز در استان مازندران، نتايج رضايت بخشي از افزايش جمعيت آنها بدست آمد. سپس در فاصله سالهاي 1356 تا 1372 طي چند مرحله عملياتي، گوزنها از دشت ناز به مناطق:1- جزيره اشك در استان آذربايجان غربي 2- كرخه در استان خوزستان 3- جزيره كبودان در استان آذربايجان غربي 4- جزاير كيش، سيري و لاوان 5- زردلان در استان كرمانشاه 6- ميانكتل در استان فارس 7- مواردي هديه به سران كشورهاي پاكستان و امارات منتقل شدند. در حال حاضر و بر اساس آخرين اطلاعات، گوزن زرد در كشور در مناطق زير وجود دارد: 1- استان مازندران پناهگاه هاي حيات وحش دشت ناز و سمسكنده 2- استان فارس منطقه حفاظت شده ارژن و پريشان( ميانكتل) 3- استان آذربايجان غربي پارك ملي درياچه اروميه.
در حال حاضر با توجه به ارزشهاي اكولوژيك، تحقيقاتي ، زيبا شناختي و اقتصادي گوزنها و اهميت جهاني آنها در دنياي وحش و با توجه به رسالت سازمان حفاظت محيط زيست در جهت حفظ و حراست از حيات وحش ارزشمند كشورمان، قصد داريم با همتي دوباره و با استفاده از تجربه هاي گرانبار پيشين ، ،با همياري و مساعدت كارشناسان و محيط بانان زحمتكش و كوشاي استان و منطقه و نيزآگاه سازي مردم محلي در اين زمينه، پس از احيا و سامان بخشي به خاستگاه اصلي گوزن زرد ايراني او را به خانه اش در استان سرسبز خوزستان بازگردانيم.


