تبليغاتX
شکار در ایران

85/07/16

قوش بازی هنری که 6000000 تومان تاوان دارد!!!!!!!!!!

بـــــــرای شـــــــــــروع

عکس از مولف

با سلام به همه دوستداران طبيعت ايران و علاقه مندان به پرندگان شکاری

   بعنوان اولين صحبت فقط می شود از بابت امکانی که فراهم شده اظهار خوشحالی کرد. دستيابی آسان به راهی برای برقراری ارتباط و تبادل اطلاعات بين علاقه مندان اين رشته واقعا نعمت بزرگی است. از اين بابت که غيرقانونی بودن نگهداری پرندگان شکاری باعث محدوديت شناسائی افراد فعال در اين زمينه شده است. البته در اينجا منظور فقط علاقه مندان واقعی به اين رشته است. يعنی کسانی که اين هنر باستانی و اين ورزش طبيعی را فقط با هدف لذت از این مواهب طبیعی و بر اساس علاقه و با صرف هزينه های بالا پيگيری می کنند که در حال حاضر تعدادشان انگشت شمار است. افرادی که بطور حرفه ای و با دانش روز و علاقه زياد به اين ورزش می پردازند و حسابشان از دلال ها و قاچاقچيان پرنده و پرنده باز های نامطلع جداست. انشاءالله در يک فرصت جداگانه به مزايای قوشبازی و فوائد قوشبازی برای طبيعت صحبت خواهيم کرد.

   صرفنظر از ورزش قوشبازی موضوع شناسائی گونه های شکاری پيش می آيد که آن هم از اهميت زياد و شايد بيشتری برخوردار است. متاسفانه بايد گفت که علم پرنده شناسی (اورنيتولوژی) نیز در کشور ما ضعف های زيادی دارد که البته منشا آن به دولت و اهميت ندادن ارگانهای دولتی اعم از محيط زيست و وزارت علوم و ... به اين مقوله است. چيزی که الان اهميت ندارد همين چيزهاست.

دوستی تعريف می کرد که برای گرفتن مجوز در رابطه با تکثير پرندگان شکاری به يکی از ارگانهای دولتی مراجعه کرده. بنده خدا با هزار آب و تاب مساله را تشريح می کند و مزايای آن را از جنبه های طبيعی و زيست محيطی توضيح می دهد. خلاصه نيم ساعتی وراجی می کند و به حساب خودش طرف را متقاعد می کند. آخر سر حاج آقا برمی گرده و می گه: «ببينم مگر کارهای عالم تموم شده که به تکثير مرغ و چرغ رسيده. عزيز من الان اولويت با ازدواج جوان هاست». که البته اشاره ايشان تکثير آدميزاد بوده که طی ساليان اخير با موفقيت بالائی هم روبرو بوده است.

خلاصه اينکه مملکت ما تا آنجايی که بشود ممنوع بودن قوشبازی و ضعف پرنده شناسی را در آن عيب به حساب آورد فاصله زيادی دارد. فاصله ای تا روزآمد شدن دانش دست اندرکاران محيط زيست و بالارفتن فهم عمومی. صحبت در اين مورد زياد است که انشاءالله در بخشهای جداگانه در مورد هرکدام حرف می زنيم.

قوشبازی آزاد

اما برای من مهمترين هدف اين است که اين نگهداری پرنده شکاری قانونی شود. يعنی برای تهيه پرنده شکاری يک مسير قانونی تعريف شود و به قوشباز دارای صلاحيت اجازه داده شود به اندازه امکانات و تخصصش از يک پرنده شکاری يا بيشتر در وضعيت سلامت نگهداری کند. اين چيزی است که الان در همه جای دنيا رواج دارد و کشور ما تنها کشوری است که حمل و نگهداری پرنده شکاری را در حد جرائم دسته اول مثل قاچاق هروئين می شناسد و قوشچی علاقه مند را با دزد و قاچاقچی در يک رديف می گذارد. اميدوارم تعداد علاقه مندان آگاه در اين رشته به حدی برسد که اين امر با کمک و حضور آنان ممکن شود.

محيط زيست چه کرده؟

اميدوارم اين سايت زبان گويای علاقه مندان اين رشته و تريبون قدرتمندی برای پرداختن علمی اين مطلب باشد. 

متاسفانه يا خوشبختانه قانونی که قوشباز را مجرم می شناسد مانند تمام قانون های ديگر سازمان محيط زيست از قبيل قانون های مقابله با شکارچی (به معنای تام) هزاران سال قبل وضع شده و به زمان ناندرتال ها بر می گردد. منظورم اين است که اين قانون ضعيف ترين مبنای علمی يا عملی ندارد. هيچ فايده ای هم ندارد. سازمان مثلا می خواهد با دلالان حرفه ای مقابله کند. اما چطوری؟ خودشان هم می دانند که نمی توانند. علمش را ندارند. حالش را هم ندارند. بنابراين چکار کرده اند؟ آمده اند گفته اند قوش معادل قاچاق است. جريمه اش هم شصت ميليون ريال ايران خدا بده برکت. هر ماموری هم از مامورهای سازمان قاچاقچی ای را دستگير کند فلان قدر درصد از جريمه مال ايشان است. فلان قدر درصد هم به آن شهروند فرهيخته و وظيفه شناس (آدم فروشی) تعلق می گيرد که خبرش را داده. ضمنا هرکس به هر عنوانی قوش را از هر نوعی که باشد نگهداری يا خريد و فروش کند مجرم است و سر و کارش با قاضی و زندان است.

به اين ترتيب آن خانوم ها و آقايونی که هيچ سررشته ای از هيچ کدام از رشته های زيست محيطی ندارند و علاقه ای هم جز به پشت ميز نشينی و روزمرگی و همسر و زندگيشان ندارند و از طبيعت حالشان بهم می خورد و پوست صورتشان در تمام طول زندگی رنگ آفتاب بيابان و سوز سرمای زمستان را نچشيده و نخواهد چشيد آنهايی که به زور مدرک و سمبه پارتی و از فرط بی هنری و بی عرضه گی جذب اين سازمان بيکار شده اند آنهايی که هيچ جای ديگر نمی توانسته اند مشغول شوند تبديل می شوند به واضعان قانون و محافظان بلامنازع طبيعت. وارد محيط زيست که می شوی حالت بهم می خورد. مگس پر نمی زند. از تلاش خبری نيست. نسيم استغنا می وزد. همه کس همه چيز را می داند و نيازی به دانستن و پرسيدن حس نمی شود. واژه تحقيقات از حضور خودش روی تابلوی سازمان از خجالت آب شده. 

نتيجه چه می شود؟ آينده طبيعت ايران با فصلی از حقيقت روبرو خواهد شد. با ادامه وضع فعلی و اجرای سياستهای سازمان روند انقراض با تصاعد هندسی محاسبه خواهد شد و سرانجام شمار گونه های شکاری بومی در تراز کارشناسان مذکور به محور مختصات نزديک خواهد شد. آنوقت است که آمار تعداد و پراکندگی يک گونه را می توان در کلمه «انقراض» خلاصه کرد و خلاص. کار کارشناسان از اين هم راحت تر خواهد شد. بعد از آن واژه «انقراض» در ادبيات هشدار دهنده هم تاريخ گذشته خواهد شد. گونه های نادر ايرانی را بايد در مزارع تکثير امريکائی و انگليسی و آلمانی جستجو کرد. به جای آنها در موزه هايمان دسته گل گذاشت. عکسهای آنها را بايد در صفحه کامپيوترهايمان تماشا کنيم و لذت ببريم. محقق نمايان کلکسيونر مآب نامهای علمی گونه های ساکن ايگوانا و ماداگاسکار را با ديکته صحيح به خاطر خواهند سپرد و جملات بين اين نامهای علمی به فارسی برگردان خواهند شد. پژوهش هيچوقت به ميدان کشيده نخواهد شد؛ «آموزش» - وظيفه اصلی سازمان - همچنان فروگزار خواهد ماند و حقوق بگيران متولی همچنان خود نيازمند آموزش خواهند ماند.

نام اين پرندگان «باز» خواهد ماند و آنها از بين خواهند رفت. آخر سر هم گناه به گردن ارقام نجومی و پوشالی ای خواهد افتاد که مثلا غبار ناشی از ساييدگی لاستيک اتوموبيل ها در سال و يا حجم دی اکسيد کربن ناشی از فعاليت کارخانه ها در کشورهای مترقی و يا نرخ ساليانه صدور پرندگان شکاری به کشورهای عربی را نشان می دهند.

متاسفانه اين حقيقت است و بی شک همينطور خواهد شد.

 

منبع:http://falconry.persianblog.com

به امید روزی که ما هم بتوانیم قانونی وازادانه به این هنر اصیل ایرانی بپردازیم

نوشته شده توسط سپهر در 17:6 |  لینک ثابت   •